{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ده روزی میشد که حسن گفته بود نیروهای شناسایی جزیره را ش

ده روزی می‌شد که حسن گفته بود نیروهای شناسایی، جزیره را شناسایی کنند. اما هنوز این کار انجام نشده بود. علتش هم این بود که جریان آب شدت زیادی داشت و نیروها اذعان می‌کردند که جریان آب تند است و نمی‌شود از آب رد شد. اگر گرداب بشود، همه چیز را توی خودش می‌کشد. این مطلب به گوش حسن رسید و او از نحوه‌ی پیشرفت کار حسابی ناراحت بود. نیروهای شناسایی را خواست و به آن‌ها گفت: آخه این چه وضعشه؟ چرا نمی‌تونین کار رو تموم کنین؟ نیروها مجددا دلایل خود را بیان کردند. حسن خیلی جدی خطاب به آن‌ها گفت: خب! می‌گین چه بکنیم؟ می‌خواین بریم سراغ خدا، بگیم خدایا! آب رو نگه دار، ما رد بشیم؟ شاید خدا روز قیامت جلوتونو گرفت و گفت: تو اومدی؟ اگه می‌اومدی ما هم کمک می‌کردیم؛ اون وقت چی جواب می‌دی؟ آن‌ها گفتند: آخه گرداب که بشه همه رو ... . حسن اجازه‌ی ادامه‌‌ صحبت به آن‌ها نداد و با عصبانیت پرید وسط حرف‌شان و فریاد زد: همه‌اش عقلی بحث می‌کنین! بابا! شما نیروهاتونو بفرستین، شاید خدا کمک کرد که حتما هم کمک می‌کنه. با این حرف حسن، دیگر صدایی از کسی در نیامد.

شهید#حسن_باقری🕊🌹
دیدگاه ها (۱)

عبد الله با این که در جبهه بود و کلی مشغله داشت، اما از احوا...

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

از درون می لرزید و به خود می پیچید. عرق از سر و رویش قطره قط...

#اللهم_عجل_لولیک_الفرج

🖐سلام هموطن برای حفظ جان خودمون عزیزامون و کشورمون به همه دو...

✨ کمک های غیبی خداوند ✨کاربرعرب در وصف وضعیت آب‌وهوایی ایران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط