{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو وقت شناس ترین من بودی

تو وقت شناس ترین من بودی
با یک دلی و خلوص مطلق
رو به چشم هایت گفتم
«خوب شد آمدی،
نه انقدر دیر و نه انقدر زود ...»
اما من،
برای ارتیاب قلب تو
بی هنگام، انگار
دیر آمدم.

دیدگاه ها (۱)

امروزعجیب هوای آغوش داشتم؛می خواستم که گم شوم در بازوانیکه م...

پُشتِ تمام آرزوهای تو "خدا" ایستاده است...کافیست به "حکمت"ش ...

من، عابر خیابان بی کسی ام.که از وحشتِ تنهایی خود، فریاد می ز...

اینجا گمــانم عشق را با گریه درمانمی کنند ‎‌‌‌

بجه خرخون کلاسو خفت کردم گفتم راض این که انقدر نکات خوب تو م...

عشق من p:1 واییی بازم دیرم شد من فقط قرار بود یه چرت کوچیک ب...

اولین سناریو ی پیجاز چویا_دازایدازای: تو رئیس مافیا بودی یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط