{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش وقت رفتن چشمی برایم می گریست

کاش وقت رفتن چشمی برایم می گریست
دستی دامنم را می گرفت و نمی گذاشت بروم..
کاش کسی ساعت ها را می خواباند
چمدانم را باز می کرد
و مرا جا می گذاشت از رفتن..
اصلا کاش یک نفر بود که آب پشت سرم می ریخت
و با بغض می گفت ؛برو اما زود برگرد..
حجم درد تنهایی را چه کسی می فهمد
جز یک خانه سوت و کور در غروب جمعه ای دلگیر
و مسافری که می رود و هیچکس از رفتن و برگشتنش با خبر نمی شود...
#بیتاهراتیان #عکس_نوشته
دیدگاه ها (۲)

.......//برده ی زیبا//.......

«رایحه پنهان»جونگ‌هیون لبخند کمرنگی زد.- برو لباساتو عوض کن....

کاش وقت رفتن چشمی برایم می گریستدستی دامنم را می گرفت و نمی ...

چرانگذاربرومیک کاری کن نمیدانم چکار!! اماتمام تلاشت رابکن تا...

روزی ازم پرسیدی بزرگترین آرزوت چیست ؟گفتم بر آورده شدن آرزوی...

هر بار پرواز کردم، همراه نگاه تو... تا مرز جنوبی که مجبور بو...

هر بار پرواز کردم. همراه نگاه تو. تا مرز جنوبی که مجبور بودم...

غذا روی اجاق بود، اجاق روشن بود، گفتم وقت دارم یک تُک پا برو...

#خانواده_و_اخلاق_جنسی#فصل_اول#ضرورت_بحث🌑 چطور؟ آیا تکالیف آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط