{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او شعــر را دوست داشت

او شعــر را دوست داشت
خیال پردازے و سفــر را،
من...
او را دوست داشتم!...

او شب را دوست داشت
آوازِ جیرجیرڪ و صـداےِ بغضِ شمعدانی را،
"مـن او را دوست داشتم!"

او مـوےِ بافتـه دوست داشت
عطـر قهوه و سیڪَار را
مـن او را دوست داشتم!..

او بـاران را دوست داشت
پاییـز را و رنڪَین ڪمان را
من او را دوست داشتم...
من او را دوست داشتم...
‌او را دوست،
داشتم!
و او شنیـدنِ این جملــه‌ے تڪرارے را.
دیدگاه ها (۱)

چیست در فلسفه‌ی عشقکه دور از درک است؟یک نظر دیدن و یک عمر به...

من به بند تو اسیرمتو ز من بے خبریآفرین! معرفت این استڪه ز من...

اعتماد پارت|۱۳۹|

چندپارتی: وقتی دوست داره و...pt¹عین یه تماشاچی گوشه ای از سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط