{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختری سُرخ‌و سفید از کوره‌ی شَهریوَری ...

دختری سُرخ‌و سفید از کوره‌ی شَهریوَری ...
مثلِ برف اما تو را باریده ابرِ آذری ... طرحِ اندام دل‌انگیزَت قیامت می‌کند
خوش‌قَواره، تَرکه‌ای، با فوت‌و فَنِ دلبری ... در بیاوَر با دو چشمِ خود دَمار از روزگار
با همان نازی که بر سَرها بَلا می‌آوری ... دلبرانِ گرگِ باران دیده‌ی خوش آب‌و رنگ
ریخته...‌اما تو از یک آبرنگِ دیگری ... گیسوانَت را به دستِ باد باید بسپری
باز کن دیگر گِره از کارِ ما و روسَری ... یوسفِ پاکیزه‌ی اهلِ تَعالی نیستم
کی به‌خلوت چون زلیخا جامه از تَن می‌دَری ... گر چه با تَسخیر قلبت بارِ خود را بسته‌ام
باید این دیوانه‌را تا مَهدِ آغوشت بَری ... دَست‌هایت را به گردِ بازوانَم حلقه کن
تا کنم عشق خودم را با تو ثبتِ مَحضَری ...
❤ ️❤ ️❤ ️
دیدگاه ها (۱۶)

🎈 منتظرم...یک نفر بیاید که حواسش یک سره در حیاط خیال من ول ب...

#متن عاشقانه ‌‌سرمو به شیشه اتوبوس تکیه دادم و زل زدم به خیا...

عطایش را به لقایش بخشیدمآن کسکه حواسش همه جا بودالا من 📝

.طرفِ عاشقترِ قضیه نباش...اونی نباش که همیشه در دسترسهاونی ک...

پارت ۲۰:شروع یک پایان"رودخانه ی هان هم اون روزها مثل چشم های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط