{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب شد وباز اسیر غم واندوه شدم

شب شد وباز اسیر غم واندوه شدم
دیدگاه ها (۴)

قلم کم آورد

سفر بهانۀ دیدار و آشنایی ماستاز این به بعد «سفر» مقصد ِ نهای...

چگوارا انقلابی

یه شعر از خودم حس نوشتن نبود عکسشو گذاشتم

چون دل میان زلف کسی ساده گم شدمشکر خدا اسیر امام دهم شدم...ش...

و آن کسی که نمی‌دانست برای کدام یکی از غم هایش را در قلبش اس...

شب بود شمع بود من بودمو غم. شب رفت شمع سوخت من ماندو غم❤️‍🩹🖤

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط