{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از بارون خونه رسیدم

وقتی خیس از بارون خونه رسیدم
برادرم گفت چرا با خودت چتر نبردی
خواهرم گفت خب صبر میکردی بارون بند بیاد
پدرم گفت حالا وقتی سرما خوردی میفهمی
اما
مادرم
همینطور که موهامو خشک میکرد گفت
امان از بارون بی موقع...
دیدگاه ها (۳۱)

تو فقط باشحال مرا نه قدم زدن زیر باران خوب میکند ...نه راه ر...

چـآلش معرفیـــیا امامزاده بیژن>_<ﺍﺳﻢ: زهرا :)تعداد برادر :یه...

مَن از نَســــل لِـــــیلی ام…مَن از جِنـــس شــــیرینَم…مَن...

هوای قلب من امشب... هوای سرد تنهاییست... دل من یاد تو افتاد....

آتیشی که از بارون شروع شدprt 17ویوی ا. تتمام راه تا خونه، هی...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: دهم مین جی: (کمی خجالت کشیده و ...

« ازدواج به اجبار »Part 22 ویوی لیانا:اما صدای شلیک من رو به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط