{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که از چشم من احساس مرا می خوانی

ای که از چشم من احساس مرا می خوانی
احتیاجی به سخن نیست ،خودت می دانی

فقط این جمله که سخت است نگویم با تو
دوستت دارم و دانی به همین آسانی

گر مرا ترک کنی من ز غمت می سوزم
آسمان را به زمین،جان خودت می دوزم

گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد

بی تو یک لحظه رمق در دل ودر جانم نیست
بیقرارم نکنی طاقت هجرانم نیست

بی تو با قافله ی غصه و غمها چه کنم
تار و پودم تو بگو با دل تنها چه کنم

شده ام مرثیه خوان دل سودا زده ام
از بد حادثه دلبسته و شیدا شده ام.
دیدگاه ها (۱)

بمان با من! که نقش اصلی این داستان هستیتو در دنیای من چیزی ش...

ای نگاهت داده دستم انتخاب شاعریدر تمام شعرهایم بی‌مهابا ظاهر...

دوست داشتنگاهی وقت ها تحمل است...اینکه بتوانی با زخم های زند...

مــناخـــم کردن تـــو روبه خنـــدیدن با کســی دیــگه عوض نمی...

@ti_m_eدوستی ما وارد مرحله‌ی عمیق تری شده، حس می کنم مرا می ...

#شعر_معاصر 🍂نگاه کودکی‌ ات دیده بود قافله راتمام دلهره‌ ها ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط