Part
Part : 238
الکس: لعنتیا آخه چرا برگشتن عوضیا (میره پیش سوبین )
الکس : خوابه چقدرم ناز خوابیده
سوبین : هممم
الکس : (میره بیرون و تا صبح که سوبین بیدار بشه بیرون میمونه)
سوبین : صبح بیدار شدم صورتمو شستمو برگشتم اتاق الکس نبود خواستم برم دنبالش ولی پرستار اومد و نزاشت
پرستار : وقتی سوروم داری نمیتونی بری باید بشینی سوروم دوباره تو دستت میشکنه
سوبین : خب الکسو پیدا کننن
پرستار : باشه تو فقط بشین
ویو عمارت........
ته : بدویین دیر شد
هانی : ما همه حاضریم بریم
لارا : نینا کوچولو بیااا
مادرته: وایسینننن
کوک : چخبره پیک نیک که نمیریم میریم بیمارستان
مادرته : خب دختره بعد عمل باید انرژی بگیره ضعیفه نمیشه که .
ته : باشه فقط بریمم
چند دقیقه بعد........
سوبین : کیهه
ته : ماییممم
سوبین : وایی اومدینن
پرستار : عههه تکون نخور
سوبین : باشهه
کوک : پس الکس کو
سوبین : نمیدونم دیشب رفت ولی حس میکنم اومد
لارا : وا خب بریم دنبالش بگردیم
سوبین : نمیدونممم
الکس : نمیخواد بگردین اینجام(بی حال چون اصلا نخوابیده)
هانی : الکس
مادرته : خدایا تو نخوابیدی کجا بودی شبیه گچ یا مرده ها شدی
سوبین : عوضی کجا بودی (یهو خواست بلند بشه)
پرستار: نکنننن بشین سکتم دادی بسه دیگه
ته : ببخشید خانم بهتره شما برین ما حواسمون هست
پرستار : از جاش بلند نشه ها
هانی : چشم چشم
نینا : آچییی ببین بلات چی گلفتم
سوبین : واییی مرسیی لپ لپههه
نینا : عالههه
الکس: عووو چه مهربون
مادرته : بکشین کنارر
سوبین : مامانم اینا چیهه
مادرته : گفتن قبل عمل چیزی نخور ولی بعد عمل باید کلی بخوری تا انرژی بگیری این چیزایی که من پختمو بخوری دو روزه سر پا میشی
سوبین : باشه باشه
مادرته : همرو هم باید بخوری
سوبین : چشمم
ن
مادرته : چشمت بی بلا دخترم
سوبین : الکس حالت خوبه
الکس : هوم
ته : مطمئنی
کوک : دروغ میگه
هانی : عجبا آدم باید مشکلاتشو به خوانوادش بگه
الکس : اههه ولم کنینا چرا همتون به من گیر میدین
سوبین : چته چرا پاچه میگیری ها
الکس : پاچه نمیگیرم فقط ولم کنید اه
سوبین : عووو نگاش کنا
الکس : بسه تمومش کن (میره بیرون و در رو محکم میبنده)
سوبین : عوو انگار اون میخواد عمل بشه
ته : من میرم باهاش حرف بزنم
کوک : منم میام
ته : عاره بیا
لارا : تو عصبی نشو خب ناراحتم نشو حتما خیلی استرس داره
سوبین: پس چرا پاچه منو میگیره
هانی : ولش کننن تو خودتو ناراحت نکن
مادرته : خب یخچالو پر کردم
پرستار : خب برید بیرون ما آماده شیم که یه ساعت دیگه عمل داریم
لارا : باشه مامان هانی نینا پاشین
ویو الکس.......
ته : چته داری سوبینو ناراحت میکنی
الکس : م..من..فقط یکم حالم خوب نی
کوک : مشکل چیه خب بگو
الکس : خوانوادمن
ته: خوانواده؟
الکس : مامانم بابام و یه برادر کوچیک تر از خودم که نمیدونم از کجا پیداش شده
کوک : برگام
ته ؛ پس دیشب بخاطر اونا رفتی
الکس : عاره
کوک : هعی ببین این مشکل بزرگیه باهم حلش میکنیم ولی الان فقط سوبین اولویته ناسلامتی یه ساعت دیگه عمل میشه
ته : کوک راست میگه الکس پاشو
الکس : پفف باشه راست میگین بریم
ته : چرا شما بیرونین
لارا : خب دارن آمادش میکنن
هانی : سگ
الکس : با منی (متعجب)
هانی : عاره
الکس : چرا
هانی : چون مثل سگ پاچه میگیری سگ
الکس : واای
پرستار : میتونین برین داخل ما تقریبا یه نیم ساعت دیگه میآییم
مادرته : خیلیی ممنونم
کوک : سوبینااا
سوبین : هاا
لارا : عوو اینا دیگه چه کوفتیه
سوبین : نمیدونم هر چیه شبیه مریضا شدمم
مادرته : وااای بچم چقدر لاغر شدی
سوبین : شبیه چوب خشک شدممم
الکس : لباسای قبلی آستین داشت نه
سوبین : هوم
الکس ؛ هعی من نمیخواستم ناراحتت کنم سوبینم
سوبین : عاها
الکس : از دستم ناراحتی
سوبین : عاها
الکس : پففف
سوبین : باید بگی چته
الکس : بهت میگم ولی الان نه اول خودم باید ببینم چخبره بعد باشه
سوبین : قولل
الکس : قولل
سوبین : بیا بغلممم(محکم الکسو بغل میکنه)
ته ؛ مام بغللل
سوبین : همتونو بغل میکنممم(همرو بغل میکنه)
نینا : آچی زود حوب شو باژی کونیم
سوبین : باشهه زود خوب میشممم
پرستار: خب عزیزم بیا رو تخت دراز بکش
سوبین : باشه
پرستار ؛ خب بریم
الکس : سوبینم اصلا نگران نباش ما پیشتیم (دستشو گرفته)
سوبین : باشهه
پرستار : جناب از اینجا به بعد محوطه اتاق عمله و ورود ممنوعه لطفا دستشو ول کنین
الکس : نمیتونم بیام؟
پرستار : خیر
الکس : هوففف
سوبین : خدافظ(دستشو ول میکنه)
ته : هوی زود برگردینا
کوک : ما اینجاییم
سوبین : هعی کلا نمیرم که نهایتا دو یا سه ساعت نیستمم
لارا : منو هانی منتظرتیمم
هانی : عارههه
نینا : آچیییی
پرستار ؛ بسه دیگه بریم
الکس : بردنش(بغض)
لارا : برش میگردونن بابا
الکس: لعنتیا آخه چرا برگشتن عوضیا (میره پیش سوبین )
الکس : خوابه چقدرم ناز خوابیده
سوبین : هممم
الکس : (میره بیرون و تا صبح که سوبین بیدار بشه بیرون میمونه)
سوبین : صبح بیدار شدم صورتمو شستمو برگشتم اتاق الکس نبود خواستم برم دنبالش ولی پرستار اومد و نزاشت
پرستار : وقتی سوروم داری نمیتونی بری باید بشینی سوروم دوباره تو دستت میشکنه
سوبین : خب الکسو پیدا کننن
پرستار : باشه تو فقط بشین
ویو عمارت........
ته : بدویین دیر شد
هانی : ما همه حاضریم بریم
لارا : نینا کوچولو بیااا
مادرته: وایسینننن
کوک : چخبره پیک نیک که نمیریم میریم بیمارستان
مادرته : خب دختره بعد عمل باید انرژی بگیره ضعیفه نمیشه که .
ته : باشه فقط بریمم
چند دقیقه بعد........
سوبین : کیهه
ته : ماییممم
سوبین : وایی اومدینن
پرستار : عههه تکون نخور
سوبین : باشهه
کوک : پس الکس کو
سوبین : نمیدونم دیشب رفت ولی حس میکنم اومد
لارا : وا خب بریم دنبالش بگردیم
سوبین : نمیدونممم
الکس : نمیخواد بگردین اینجام(بی حال چون اصلا نخوابیده)
هانی : الکس
مادرته : خدایا تو نخوابیدی کجا بودی شبیه گچ یا مرده ها شدی
سوبین : عوضی کجا بودی (یهو خواست بلند بشه)
پرستار: نکنننن بشین سکتم دادی بسه دیگه
ته : ببخشید خانم بهتره شما برین ما حواسمون هست
پرستار : از جاش بلند نشه ها
هانی : چشم چشم
نینا : آچییی ببین بلات چی گلفتم
سوبین : واییی مرسیی لپ لپههه
نینا : عالههه
الکس: عووو چه مهربون
مادرته : بکشین کنارر
سوبین : مامانم اینا چیهه
مادرته : گفتن قبل عمل چیزی نخور ولی بعد عمل باید کلی بخوری تا انرژی بگیری این چیزایی که من پختمو بخوری دو روزه سر پا میشی
سوبین : باشه باشه
مادرته : همرو هم باید بخوری
سوبین : چشمم
ن
مادرته : چشمت بی بلا دخترم
سوبین : الکس حالت خوبه
الکس : هوم
ته : مطمئنی
کوک : دروغ میگه
هانی : عجبا آدم باید مشکلاتشو به خوانوادش بگه
الکس : اههه ولم کنینا چرا همتون به من گیر میدین
سوبین : چته چرا پاچه میگیری ها
الکس : پاچه نمیگیرم فقط ولم کنید اه
سوبین : عووو نگاش کنا
الکس : بسه تمومش کن (میره بیرون و در رو محکم میبنده)
سوبین : عوو انگار اون میخواد عمل بشه
ته : من میرم باهاش حرف بزنم
کوک : منم میام
ته : عاره بیا
لارا : تو عصبی نشو خب ناراحتم نشو حتما خیلی استرس داره
سوبین: پس چرا پاچه منو میگیره
هانی : ولش کننن تو خودتو ناراحت نکن
مادرته : خب یخچالو پر کردم
پرستار : خب برید بیرون ما آماده شیم که یه ساعت دیگه عمل داریم
لارا : باشه مامان هانی نینا پاشین
ویو الکس.......
ته : چته داری سوبینو ناراحت میکنی
الکس : م..من..فقط یکم حالم خوب نی
کوک : مشکل چیه خب بگو
الکس : خوانوادمن
ته: خوانواده؟
الکس : مامانم بابام و یه برادر کوچیک تر از خودم که نمیدونم از کجا پیداش شده
کوک : برگام
ته ؛ پس دیشب بخاطر اونا رفتی
الکس : عاره
کوک : هعی ببین این مشکل بزرگیه باهم حلش میکنیم ولی الان فقط سوبین اولویته ناسلامتی یه ساعت دیگه عمل میشه
ته : کوک راست میگه الکس پاشو
الکس : پفف باشه راست میگین بریم
ته : چرا شما بیرونین
لارا : خب دارن آمادش میکنن
هانی : سگ
الکس : با منی (متعجب)
هانی : عاره
الکس : چرا
هانی : چون مثل سگ پاچه میگیری سگ
الکس : واای
پرستار : میتونین برین داخل ما تقریبا یه نیم ساعت دیگه میآییم
مادرته : خیلیی ممنونم
کوک : سوبینااا
سوبین : هاا
لارا : عوو اینا دیگه چه کوفتیه
سوبین : نمیدونم هر چیه شبیه مریضا شدمم
مادرته : وااای بچم چقدر لاغر شدی
سوبین : شبیه چوب خشک شدممم
الکس : لباسای قبلی آستین داشت نه
سوبین : هوم
الکس ؛ هعی من نمیخواستم ناراحتت کنم سوبینم
سوبین : عاها
الکس : از دستم ناراحتی
سوبین : عاها
الکس : پففف
سوبین : باید بگی چته
الکس : بهت میگم ولی الان نه اول خودم باید ببینم چخبره بعد باشه
سوبین : قولل
الکس : قولل
سوبین : بیا بغلممم(محکم الکسو بغل میکنه)
ته ؛ مام بغللل
سوبین : همتونو بغل میکنممم(همرو بغل میکنه)
نینا : آچی زود حوب شو باژی کونیم
سوبین : باشهه زود خوب میشممم
پرستار: خب عزیزم بیا رو تخت دراز بکش
سوبین : باشه
پرستار ؛ خب بریم
الکس : سوبینم اصلا نگران نباش ما پیشتیم (دستشو گرفته)
سوبین : باشهه
پرستار : جناب از اینجا به بعد محوطه اتاق عمله و ورود ممنوعه لطفا دستشو ول کنین
الکس : نمیتونم بیام؟
پرستار : خیر
الکس : هوففف
سوبین : خدافظ(دستشو ول میکنه)
ته : هوی زود برگردینا
کوک : ما اینجاییم
سوبین : هعی کلا نمیرم که نهایتا دو یا سه ساعت نیستمم
لارا : منو هانی منتظرتیمم
هانی : عارههه
نینا : آچیییی
پرستار ؛ بسه دیگه بریم
الکس : بردنش(بغض)
لارا : برش میگردونن بابا
- ۳۷۵
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط