{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در طلبت روان شدم غنچه و باغبان شدم

در طلبت روان شدم غنچه و باغبان شدم
رخ بنمای جان جان،بی تو چه بی توان شدم
روح و روان من توئی مونس و جان من توئی
وصف تو را چه گویمت ، بلبل خوش زبان شدم
سوز و گداز و آه من چنگ و نی و سه تار من
نغمه ی بی نوای من ، سوز نی شبان شدم
رشته به رشته موی تو دام بلاست کوی تو
ماه خجل ز روی تو ، آبی آسمان شدم
گر که طبیب پرسدم حال منو دوای من
کوی تو را نشان دهم ، بستر گیسوان شدم
راه به سوی تو روان باغ ز دوریت خزان
گم شده ام درون خود ، عاشق ساربان شدم
دیدگاه ها (۶)

تو آن گلی که به وصفش غزل شنیدنی استو عطرِ نابِ حضورش، نفس کش...

ای کاش که در باز شود , روی تو باشدگل هم به لبت هم سر گیسوی ت...

گفتم به دام اسیرم ، گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو ؟ گفت...

دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنمخلق می دانند و من انکار ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط