برگشت نگام کرد و با صدای پر بغض گفت:
برگشت نگام کرد و با صدای پر بغض گفت:
اگه یه روزی بری،نمونی،نخوای باشی
نابود میشم...
من که نرفتم،من که تصمیم به نماندن نگرفتم و کسی که نخواست باشد هم من نبودم...
فقط یک سوال از شما دارم غریبه؛
آنکسی که بخاطرش
هردویمان را نابود کردی،ارزشش را داشت؟؟
اگه یه روزی بری،نمونی،نخوای باشی
نابود میشم...
من که نرفتم،من که تصمیم به نماندن نگرفتم و کسی که نخواست باشد هم من نبودم...
فقط یک سوال از شما دارم غریبه؛
آنکسی که بخاطرش
هردویمان را نابود کردی،ارزشش را داشت؟؟
۱۷۰
۰۹ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.