⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧
⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧
Dark Legacy
───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────
پـارتـے¹³
دست تهیونگ از روی دیوار کنار کشیده شد. با نگاهی سرد و قاطع، سرش رو به نشانه هشداری کوتاه برای آیلا تکون داد و بدون اینکه مهلتی برای حرف زدن بهش بده، بازوی ظریف اونو توی دستش گرفت و به سمت درِ چوبیِ سالن بالا حرکت کرد.
آیلا دندونهاش رو روی هم فشار داد. خشم و کنجکاوی توی رگهاش فریاد میزدن. میراث بیصاحب؟ یعنی همهچیز به یک دارایی مربوط میشد که اون حتی از وجودش خبر نداشت؟
وارد سالن که شدن، فضای مجلل اما فوقالعاده سنگین اتاق خوابیده بود. دورتادور یک میز بیضیشکل از جنس چوب گردو، اعضای اصلی شورا نشسته بودن؛ مردانی با قیافههای نفوذگذار و کارکشته که حضور هرکدامشون بوی قدرت و جنایت میداد. جونکوک هم انتهای سالن، دستبهسینه تکیه داده بود و با چهرهای کاملاً جدی و هوشیار، اوضاع رو زیر نظر داشت.
با ورود آیلا توی اون پیراهن سفید حریر و درخشان، تمام نگاهها از روی تهیونگ چرخید و روی دختر قفل شد. آیلا چونهاش رو بالا گرفت، با اینکه قلبش توی سینه با سرعت میکوبید، اما اجازه نداد ترس توی چهرهاش ظاهر بشه.
پیرمردی که صدر جدول نشسته بود، عصای چوبیاش رو روی زمین کوبید و با صدایی خشدار گفت:
— کیم تهیونگ... اون دختر هنوز به سن قانونی نرسیده. طبق قوانین شورا، اموال و امپراتوریِ به جا مانده نباید دست یک غریبه بیفته. پدرش سالها این دارایی رو بلوکه کرده بود و حالا که نیست، شورا باید کنترلش رو به دست بگیره.
تهیونگ صندلی بالای میز رو عقب کشید و با اقتدار آیلا رو روی صندلی نشوند. خودش درست پشت سر آیلا ایستاد، دستهاش رو روی پشتی صندلی دختر گذاشت و سایهی سنگین هیکلش رو روی آیلا انداخت.
لبخند سرد و کنایهآمیزی روی لبهای تهیونگ نشست. سرش رو کمی جلو آورد و با صدایی بم، آرام اما فوقالعاده تهدیدآمیز خطاب به اعضای شورا گفت:
— شورا فراموش کرده که وصیتنامهی رسمی اون سیاستمدار دست منه؟ آیلا قانونی و شرعی زیر سایهی منه. هرکسی که بخواد روی دارایی یا خودش دست بگذاره... اول باید پروندهی حیات خودش رو توی این شهر ببنده.
یکی از اعضای جوانتر شورا با خشم دستش رو روی میز کوبید:
— تو داری یه دختر ۱۷ ساله رو طعمه میکنی تا صاحب اون امپراتوری بشی تهیونگ!
آیلا سرش رو سریع بالا آورد و به تهیونگ نگاه کرد. حرفهای اون مرد مثل نیش افعی توی ذهنش فرو رفت. یعنی تهیونگ فقط به خاطر اون داراییِ مرموز اونو به عمارتش آورده بود؟
قبل از اینکه آیلا بتونه واکنش نشان بده، جونکوک قدمی جلو گذاشت و با لحنی جدی و قاطع گفت:
— حدت رو رعایت کن! تهیونگ نیازی به طعمه قرار دادن کسی نداره... ولی اگه شورا هوس جنگ کرده، ما همین امشب آمادهایم.
#DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing #ForbiddenLove #DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing #ForbiddenLove #DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing
Dark Legacy
───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────
پـارتـے¹³
دست تهیونگ از روی دیوار کنار کشیده شد. با نگاهی سرد و قاطع، سرش رو به نشانه هشداری کوتاه برای آیلا تکون داد و بدون اینکه مهلتی برای حرف زدن بهش بده، بازوی ظریف اونو توی دستش گرفت و به سمت درِ چوبیِ سالن بالا حرکت کرد.
آیلا دندونهاش رو روی هم فشار داد. خشم و کنجکاوی توی رگهاش فریاد میزدن. میراث بیصاحب؟ یعنی همهچیز به یک دارایی مربوط میشد که اون حتی از وجودش خبر نداشت؟
وارد سالن که شدن، فضای مجلل اما فوقالعاده سنگین اتاق خوابیده بود. دورتادور یک میز بیضیشکل از جنس چوب گردو، اعضای اصلی شورا نشسته بودن؛ مردانی با قیافههای نفوذگذار و کارکشته که حضور هرکدامشون بوی قدرت و جنایت میداد. جونکوک هم انتهای سالن، دستبهسینه تکیه داده بود و با چهرهای کاملاً جدی و هوشیار، اوضاع رو زیر نظر داشت.
با ورود آیلا توی اون پیراهن سفید حریر و درخشان، تمام نگاهها از روی تهیونگ چرخید و روی دختر قفل شد. آیلا چونهاش رو بالا گرفت، با اینکه قلبش توی سینه با سرعت میکوبید، اما اجازه نداد ترس توی چهرهاش ظاهر بشه.
پیرمردی که صدر جدول نشسته بود، عصای چوبیاش رو روی زمین کوبید و با صدایی خشدار گفت:
— کیم تهیونگ... اون دختر هنوز به سن قانونی نرسیده. طبق قوانین شورا، اموال و امپراتوریِ به جا مانده نباید دست یک غریبه بیفته. پدرش سالها این دارایی رو بلوکه کرده بود و حالا که نیست، شورا باید کنترلش رو به دست بگیره.
تهیونگ صندلی بالای میز رو عقب کشید و با اقتدار آیلا رو روی صندلی نشوند. خودش درست پشت سر آیلا ایستاد، دستهاش رو روی پشتی صندلی دختر گذاشت و سایهی سنگین هیکلش رو روی آیلا انداخت.
لبخند سرد و کنایهآمیزی روی لبهای تهیونگ نشست. سرش رو کمی جلو آورد و با صدایی بم، آرام اما فوقالعاده تهدیدآمیز خطاب به اعضای شورا گفت:
— شورا فراموش کرده که وصیتنامهی رسمی اون سیاستمدار دست منه؟ آیلا قانونی و شرعی زیر سایهی منه. هرکسی که بخواد روی دارایی یا خودش دست بگذاره... اول باید پروندهی حیات خودش رو توی این شهر ببنده.
یکی از اعضای جوانتر شورا با خشم دستش رو روی میز کوبید:
— تو داری یه دختر ۱۷ ساله رو طعمه میکنی تا صاحب اون امپراتوری بشی تهیونگ!
آیلا سرش رو سریع بالا آورد و به تهیونگ نگاه کرد. حرفهای اون مرد مثل نیش افعی توی ذهنش فرو رفت. یعنی تهیونگ فقط به خاطر اون داراییِ مرموز اونو به عمارتش آورده بود؟
قبل از اینکه آیلا بتونه واکنش نشان بده، جونکوک قدمی جلو گذاشت و با لحنی جدی و قاطع گفت:
— حدت رو رعایت کن! تهیونگ نیازی به طعمه قرار دادن کسی نداره... ولی اگه شورا هوس جنگ کرده، ما همین امشب آمادهایم.
#DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing #ForbiddenLove #DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing #ForbiddenLove #DarkWill #DarkRomance #DarkRomanceBooks #MafiaRomance #MafiaKing
- ۲۶۵
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط