پنجره ها را م بندم

پنجـره هـا را مے بنـدم،
مبـادا اتـاق
بوے تنت را بـه بـاد بـدهـد
و فـنجـان به دست
به مـورچــه هـایے نگـاه مے کـنم،
کـه دور تـا دور پـاے تـو حلقـه زده انـد،
آنهـا هـم مثـل مـن منتظـرانـد ..
بخــند
تا شـیرین تـرین اتفـاق دنیـا
از گـوشـه لب هـایت بیـافتـد...

( هانے محــمدے )
دیدگاه ها (۱)

دیگـر پاکـ نمے شـوند، نه لکـه ے چـاے از روے رومـیزے و نــه...

تـو از زمـان ِ تولـد ؛ درون ِ مـن بودے، وگـرنه عشـق کـه اینق...

پُشـتم را خـالے مےکنے؛مےمـیرم،نمی‌افتـم ... ( سیدمحــمد مرکـ...

ﺩﺭ ﺁﻏـــــــوش بگـﯿﺮم ...چـﻮﻥ ﭘﯿﺮﺍهـنے کـﻪ تنـﻢ ﺭﺍ ،ﻭ ﺩﺭخـتے...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط