پنجره ها را م بندم
پنجـره هـا را مے بنـدم،
مبـادا اتـاق
بوے تنت را بـه بـاد بـدهـد
و فـنجـان به دست
به مـورچــه هـایے نگـاه مے کـنم،
کـه دور تـا دور پـاے تـو حلقـه زده انـد،
آنهـا هـم مثـل مـن منتظـرانـد ..
بخــند
تا شـیرین تـرین اتفـاق دنیـا
از گـوشـه لب هـایت بیـافتـد...
( هانے محــمدے )
مبـادا اتـاق
بوے تنت را بـه بـاد بـدهـد
و فـنجـان به دست
به مـورچــه هـایے نگـاه مے کـنم،
کـه دور تـا دور پـاے تـو حلقـه زده انـد،
آنهـا هـم مثـل مـن منتظـرانـد ..
بخــند
تا شـیرین تـرین اتفـاق دنیـا
از گـوشـه لب هـایت بیـافتـد...
( هانے محــمدے )
- ۹۰۷
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط