{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت در خاطراتم یک شبی گم می شوی

عاقبت در خاطراتم یک شبی گم می شوی
آخرش در لحظه هایم بی تجسم می شوی

همنوا بودم اگر چه با نوایت هر دمی
در زمان بینوایی بی ترنم می شوی

قاصدی بودم برایت از دیار عاشقی
قاصدک دیدی؟! ولیکن در توهم می شوی

در بهار شعر من گلواژه ای بودی اگر
در خزان واژه هایم بی تنعم می شوی

تا سرود جان من نشنیده ای با جان خود
در میان این خموشی بی تکلم می شوی

در فراز آسمان، خندان چو بودی با پری
بی پری اما دوباره، بی تبسم می شوی

شکوه ها دارم ز بحر با وفای یاد تو
بی وفا! اندر خیالم پر تلاطم می شوی
دیدگاه ها (۸)

#تجسم-عـشـقیقین دارم تو هم مــــــن را تجسم می کنی گاهیبه خل...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاااهیبه خلوت با خیال من ت...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خیال من تکل...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خیال من تکل...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خیال من تکل...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهی به خلوت با خیال من تک...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خیال من تکل...

یقین دارم تو هم من را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خیال من تکل...

....یقین دارم تو هم مــــــن را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خ...

یقین دارم تو هم مــــــن را تجسم می کنی گاهیبه خلوت با خیال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط