تمام شهر پا در کفش من کردند از وقتی

تمام شهر پا در کفش من کردند از وقتی

که می بینند دائم در کنارم جای پایت را

نمی گویم پس از این از تو چیزی، چون رقیبم شد

برای هرکسی تعریف کردم ماجرایت را

#جواد_منفرد
دیدگاه ها (۶)

همین الان یهویی ناهار ما توی کافه سلطان ...زنده باد مجردی

گرچه ما سفــره ی احساس,مهیّا داریــمیک نفر نیست که بر سفره ی...

به انقراض دچارم ولی هنوز نمردمشبیه واژه ی طهران شبیه طای مزخ...

وعده های سر خرمن همه ارزانی شیخبا تو هر لحظه دلم میل جهنم دا...

دو غزل نذر دو تا دیدهء زیبا کردم عاشق شعر شدم شور تماشا کردم...

دو غزل نذر دو تا دیدهء زیبا کردم عاشق شعر شدم شور تماشا کردم...

بقول نادر ابراهیمی:تورامی خواهمبرای پنجاه سالگیشصت سالگیهفتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط