ویو u/n
ویو u/n
امروز تولدم بود و لباس بیرونی قرمز مو پوشیدم و داشتم بند ال استار مو میبینم یهو یه حس بدی بهم دست داد ولی نادیدش گرفتم راستش خیلیییییی دلم برای دازای تنگ شده بود و داشتم میرفتم خوراکی بگیرم که یهو یکی یه دست مال رو گذاشت روی صورتم و بیهوش شدم
ویو دازای
اخیش همه چی حاضره فقط مونده u/n...
ویو u/n
داشتم بهوش میومدم که دیدم صدا شلیک میاد سریع از جام پریدم ولی به صندلی بسته شده بودم و نتونستم تکون بخورم پس جیغ زدم
جییییییییغغغغغغفغغغغغغغغغغغغ (مثلاً جیغ زد✔️من گردن نمیگیرما)
ویو دازای
یااا زورو ی کبیر زهرم ترکید چرا جیغ میزنه
که رفتم چشماشو باز کردم دستاشم همینطور
ویو u/n
که دیدم چشمام باز شد دازای پشت سرم بود و وقتی روبه روم و دیدم گریم گرفت دازای تولدمو یادش بود و چند سالی میشد که ندیدمش
با جیغ و گریهu/n
داااازاییییی
پریدم بغلش 🫂
ویو دازای
که دیدم u/nگریش گرفت و گفت داااازایییییی و بغلم کرد منم محکم بغلش کردم سرمو بردم توی گردنش و بوش کردم بوی دیونه کننده قهوه میداد داشتم گوش میدادم چی میگه ولی فقط گریه میکرد نتونستم تاقط بیارم گفتم بیبی چرا گریه میکنی خوشت نیومد
(دازای جونم ات یا همون یو ان گو بخوره خوشش نیاد من بودم غششش🤣😂) گفت خیلیییییی دلم برات تنگ شده بود دازایی😭(کیبورد سگم دازای رو مینویسه دارایی🤣😂)
منم قشنگممممممم چرا گریه وقتی هستم (ادبیات و حال میکنید شدم نیما تکنیدو یعنی یکم دیه ادامه بدم یه زبون دیه اختراع میکنم 🤣😂)
بقیش پارتتتتت بعددددددد
راستش کرم دارم ولی خو
امروز تولدم بود و لباس بیرونی قرمز مو پوشیدم و داشتم بند ال استار مو میبینم یهو یه حس بدی بهم دست داد ولی نادیدش گرفتم راستش خیلیییییی دلم برای دازای تنگ شده بود و داشتم میرفتم خوراکی بگیرم که یهو یکی یه دست مال رو گذاشت روی صورتم و بیهوش شدم
ویو دازای
اخیش همه چی حاضره فقط مونده u/n...
ویو u/n
داشتم بهوش میومدم که دیدم صدا شلیک میاد سریع از جام پریدم ولی به صندلی بسته شده بودم و نتونستم تکون بخورم پس جیغ زدم
جییییییییغغغغغغفغغغغغغغغغغغغ (مثلاً جیغ زد✔️من گردن نمیگیرما)
ویو دازای
یااا زورو ی کبیر زهرم ترکید چرا جیغ میزنه
که رفتم چشماشو باز کردم دستاشم همینطور
ویو u/n
که دیدم چشمام باز شد دازای پشت سرم بود و وقتی روبه روم و دیدم گریم گرفت دازای تولدمو یادش بود و چند سالی میشد که ندیدمش
با جیغ و گریهu/n
داااازاییییی
پریدم بغلش 🫂
ویو دازای
که دیدم u/nگریش گرفت و گفت داااازایییییی و بغلم کرد منم محکم بغلش کردم سرمو بردم توی گردنش و بوش کردم بوی دیونه کننده قهوه میداد داشتم گوش میدادم چی میگه ولی فقط گریه میکرد نتونستم تاقط بیارم گفتم بیبی چرا گریه میکنی خوشت نیومد
(دازای جونم ات یا همون یو ان گو بخوره خوشش نیاد من بودم غششش🤣😂) گفت خیلیییییی دلم برات تنگ شده بود دازایی😭(کیبورد سگم دازای رو مینویسه دارایی🤣😂)
منم قشنگممممممم چرا گریه وقتی هستم (ادبیات و حال میکنید شدم نیما تکنیدو یعنی یکم دیه ادامه بدم یه زبون دیه اختراع میکنم 🤣😂)
بقیش پارتتتتت بعددددددد
راستش کرم دارم ولی خو
- ۱۴۳
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط