p
p2
__________________________________________
ویو نویسنده:
ا.ت بعد از مدرسه میره خونه و آماده می شه و میره سر قرار(عکس لباس ا.ت و خود ا.ت اسلاید های بعده)
ران رو میبینه که روی سر همون میز اون روزی نشسته بعد ا.ت می ره و پیش ران میشینه
ا.ت: سلام
ران: سلام خوش اومدی
ا.ت: ممنون
بعد گارسون میاد
گارسون : بفرمایید چی میل دارید
ران: یه قهوه لطفاً
ا.ت: من هم یه هات چاکلت
گارسون: چشم الان براتون میارم
و گارسون رفت
ران : می خواستم یه چیزی بهت بدم
ا.ت: چی
ران : بیا این همون کتابیه که داشتی می خوندی ولی جلد دومش هست
ا.ت: خیلی ممنون
ران: از دست من که ناراحت نیستی
ا.ت: نه .....چرا ؟
ران : آخه بدون اجازه شمارت رو از دوستت گرفتم
ا.ت: نه اشکالی نداره ....
ران : خوبه که ناراحت نشدی
گارسن اومد و سفارش ها رو آورد
بعد از خوردن نوشیدنی هاتون ران بلند شد و گفت من باید برم ریندو منتظره
ا.ت: ریندو ....
ران : آره داداشم هست
ا.ت: آها پس خدانگهدار
ران: خدانگهدار
و بعد از یه تیکه کمی از.ت هم بلند شد و رفت خونه وقتی رفت خونه دید مامانش آمده
ا.ت: سلام مامان
هانا: سلام دخترم
ا.ت کنار مامانش روی مبل نشست
هانا : از.ت میشه ازت یه خواهشی کنم
ا.ت : بگو مامان چی شده
هانا: میشه دیگه اون پسر رو نبینی
ا.ت: چی ....
هانا: بهم گفت که به پسر شماره تو رو ازش گرفته و امروز بعد از کارم داشتم برمی گشتم خونه که دیدم باهم قرار گذاشتید لطفاً دیگه نبینش و پیشش نرو
ا.ت: خب چرا ؟.....
هانا : مرد ها قیر قابل اعتمادن تازه از ریختش هم معلومه که آدم درستی نیست
ا.ت: ولی مامان...
هانا : میدونم آدم خوبی به نظر میاد ولی به روزی یه خاطره یک بد برات به جا میزاره
ا.ت: باشه فردا میبینمش و میگم دیگه نیاد 😔
هانا: دخترم من فقد به فکر توهم بدون که من خوب تورو می خوام
ا.ت: میدونم
و بعد از.ت رفت توی اتاق و با دل گرفته به ران پیام داد
پیام ها :
ا.ت: ران میشه فردا ببینمت
ران : باشه چراکه نه
ران: چیزی شده
ا.ت: نه چیز خواستی نیست
ران: اها پس شب خوش
ا.ت: شب خوش
----------------------------------------------------------
ادامه دارد......
امیدواری خوب شده باشه
__________________________________________
ویو نویسنده:
ا.ت بعد از مدرسه میره خونه و آماده می شه و میره سر قرار(عکس لباس ا.ت و خود ا.ت اسلاید های بعده)
ران رو میبینه که روی سر همون میز اون روزی نشسته بعد ا.ت می ره و پیش ران میشینه
ا.ت: سلام
ران: سلام خوش اومدی
ا.ت: ممنون
بعد گارسون میاد
گارسون : بفرمایید چی میل دارید
ران: یه قهوه لطفاً
ا.ت: من هم یه هات چاکلت
گارسون: چشم الان براتون میارم
و گارسون رفت
ران : می خواستم یه چیزی بهت بدم
ا.ت: چی
ران : بیا این همون کتابیه که داشتی می خوندی ولی جلد دومش هست
ا.ت: خیلی ممنون
ران: از دست من که ناراحت نیستی
ا.ت: نه .....چرا ؟
ران : آخه بدون اجازه شمارت رو از دوستت گرفتم
ا.ت: نه اشکالی نداره ....
ران : خوبه که ناراحت نشدی
گارسن اومد و سفارش ها رو آورد
بعد از خوردن نوشیدنی هاتون ران بلند شد و گفت من باید برم ریندو منتظره
ا.ت: ریندو ....
ران : آره داداشم هست
ا.ت: آها پس خدانگهدار
ران: خدانگهدار
و بعد از یه تیکه کمی از.ت هم بلند شد و رفت خونه وقتی رفت خونه دید مامانش آمده
ا.ت: سلام مامان
هانا: سلام دخترم
ا.ت کنار مامانش روی مبل نشست
هانا : از.ت میشه ازت یه خواهشی کنم
ا.ت : بگو مامان چی شده
هانا: میشه دیگه اون پسر رو نبینی
ا.ت: چی ....
هانا: بهم گفت که به پسر شماره تو رو ازش گرفته و امروز بعد از کارم داشتم برمی گشتم خونه که دیدم باهم قرار گذاشتید لطفاً دیگه نبینش و پیشش نرو
ا.ت: خب چرا ؟.....
هانا : مرد ها قیر قابل اعتمادن تازه از ریختش هم معلومه که آدم درستی نیست
ا.ت: ولی مامان...
هانا : میدونم آدم خوبی به نظر میاد ولی به روزی یه خاطره یک بد برات به جا میزاره
ا.ت: باشه فردا میبینمش و میگم دیگه نیاد 😔
هانا: دخترم من فقد به فکر توهم بدون که من خوب تورو می خوام
ا.ت: میدونم
و بعد از.ت رفت توی اتاق و با دل گرفته به ران پیام داد
پیام ها :
ا.ت: ران میشه فردا ببینمت
ران : باشه چراکه نه
ران: چیزی شده
ا.ت: نه چیز خواستی نیست
ران: اها پس شب خوش
ا.ت: شب خوش
----------------------------------------------------------
ادامه دارد......
امیدواری خوب شده باشه
- ۱۹۸
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط