دزد p۱۳

...جونگ کوک...
از خواب بلند شدم و دیدم ا/ت مثل فرشته ها تو بغلم خوابیده خیلی خسته بودم و میخواستم هنوز کنار ا/ت بخوابم اما با رفیقام قرار بود امروز نقشه مون رو عملی کنیم رفتم جلوی آینه و داشتم اماده میشدم از توی آینه داشتم به ا/ت نگاه میکردم ل*عنتی این دختر چیکار کرده باهام که درگیرش شدم رفتم دستشویی کارامو انجام دادم و رفتم صبحانه خوردم دوستای ا/ت درحال کار کردن بودن اهمیتی ندادم بلند شدم و به اجوما گفتم حواسش به ا/ت باشه

جونگ کوک:اجوما
اجوما:چیه
جونگ کوک:امروز باید نقشه مون رو عملی کنیم پس وقتی خونه نیستم حواست به ا/ت باشه
اجوما:خیلی خب (عصبی)

(جونگ کوک میره)

...اجوما...
فقط چند روزه این دختره ا/ت اومده خونمون اما ببین این پسره ی احمق چقدر ازش خوشش اومده دوستای ا/ت داشتن باهم پچ پچ میکردن فکر کنم از اینکه جونگ کوک انقدر به ا/ت اهمیت میده تعجب کردن

اجوما:خفه شین و کارتونو کنین
ایشا:چشم ببخشید

...ا/ت...
از خواب بلند شدم کسی پیشم نبود یعنی جونگ کوک کجاست؟از روی تخت بلند شدم و رفتم جلوی آینه و خودمو دیدم یاد دیشب افتادم لبخندی زدم و رفتم دستشویی کارامو کردم و رفتم اشپزخونه

ا/ت:من گشنمه اجوما
اجوما:الان براتون صبحانه میارم

(صبحانه رو میزاره رو میز ا/ت همینجوری که داره صبحانه میخوره با اجوما حرف میزنه)

اجوما:پس جونگ کوک کجاست؟
اجوما:امروز باید نقشه اش رو با دوستاش عملی میکرد
ا/ت:نقشه اش چیه؟
اجوما:نمیدونم
ا/ت:که اینطور

...ا/ت...
داشتم صبحانه میخوردم که دیدم دوستام دارن نگام میکنن بهشون لبخندی زدم و گفتم

ا/ت:صبحانه چی خوردین؟
آریا:با مایی؟
ا/ت:اوهوم
آریا:خب فقط نون پنیر

...ا/ت..‌.
نون پنیر؟اونوقت برای من یه پنکیک فوق العاده خوشمزه،چای اوردن میدونستم آریا ادم شکموییه پس به اجوما گفتم

ا/ت:اجوما محض رضای خدا یه چیز بهتر به اینا بده تا بخورن
اجوما:چ...چشم دفعه ی بعدی یه چیز بهتر میدم
ا/ت:دفعه ی بعد نه همین الان اوناهم ادمن دلشون میخواد
اجوما:خب من الان چیکار کنم؟
ا/ت:بهشون پنکیک بده
اجوما:چ...چشم

(ا/ت به دوستاش لبخندی میزنه)

ا/ت:بیاین بشینین بچه ها دورهم صبحانه میخوریم

(دخترا با خوشحالی کنار ا/ت میشینن اجوما براشون پنکیک میاره و اونا هم میخورن)

ا/ت:نگران نباشین حواسم بهتون هست
ایشا:ازت ممنونیم ا/ت
ا/ت:من که کاری نکردم

(اجوما عصبی میشه)

...اجوما...
این دختر ادای ادمای خوبو درمیاره نمیدونم چجوری ولی این یه جوری مخ جونگ کوک ا*حمق رو زده وگرنه جونگ کوک به این راحتی از کسی خوشش نمیاد اگه بخواد همینجوری ادامه بده مجبورم کاری کنم که براش بد تموم شه

#فیک
دیدگاه ها (۱۵)

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

تکپارتی جونگ کوک

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

ددی خون آشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط