{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازی خطرناک

بازی خطرناک
پارت : ۶

باد سرد شب، خیابان را در سکوت فرو برده بود.

جونگ کوک نگاهش را از روی اوا برنداشت.

«منظورت از اینکه فکر می‌کنم اون آدم مرده، چیه؟»

اوا چند لحظه سکوت کرد.

بعد فلش مموری کوچکی را از جیبش بیرون آورد.

«جواب همه سؤال‌هات اینجاست.»

جونگ کوک دستش را دراز کرد، اما درست قبل از اینکه فلش را بگیرد...

صدای ترمز چند ماشین مشکی، سکوت شب را شکست.

چراغ‌های نوربالا مستقیم روی صورتشان افتاد.

اوا زیر لب گفت:

«لعنت... پیدامون کردن.»

چهار مرد مسلح از ماشین‌ها پیاده شدند.

یکی از آن‌ها فریاد زد:

«فلش رو تحویل بده!»

جونگ کوک سریع دست اوا را گرفت و او را پشت ستون بتنی کشید.

گلوله‌ها به دیوار برخورد کردند.

اوا نفس عمیقی کشید.

«فکر کنم جلسه معرفی‌مون کنسل شد.»

جونگ کوک با همان خونسردی همیشگی خشاب اسلحه‌اش را عوض کرد.

«شوخی‌هات رو برای بعد نگه دار.»

اوا لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

«پس یعنی بعدی هم وجود داره؟»

جونگ کوک جواب نداد.

فقط از پشت ستون بیرون آمد و با دقت مسیر فرار را بررسی کرد.

«از سمت غرب.»

اوا سر تکان داد.

«فهمیدم.»

او با سرعت به سمت موتورش دوید.

در همان لحظه، جونگ کوک سوار ماشین مشکی‌اش شد.

موتور اوا با غرش بلندی روشن شد.

ماشین جونگ کوک هم پشت سرش حرکت کرد.

تعقیب‌وگریز دوباره آغاز شده بود.

ماشین‌های مشکی مثل سایه دنبالشـان می‌آمدند.

اوا از کوچه‌ای باریک رد شد؛ جایی که هیچ ماشینی نمی‌توانست واردش شود.

اما چند ثانیه بعد، از انتهای کوچه دوباره به خیابان اصلی برگشت و درست کنار ماشین جونگ کوک قرار گرفت.

شیشه ماشین پایین آمد.

جونگ کوک بدون اینکه نگاهش کند گفت:

«سمت راست!»

اوا با یک چرخش سریع، مسیر را عوض کرد.

در آینه، یکی از ماشین‌های تعقیب‌کننده کنترلش را از دست داد و با گاردریل برخورد کرد.

صدای برخورد در خیابان پیچید.

اوا از داخل کلاه ایمنی خندید.

«رانندگیت بد نیست.»

جونگ کوک برای اولین بار، گوشه لبش خیلی نامحسوس بالا رفت.

«تو هم موتورسواری بدی نداری.»

همین چند کلمه...

کافی بود تا اوا بفهمد دیوار یخی جونگ کوک، اولین ترک کوچک را برداشته است.

اما هنوز خطر تمام نشده بود.

در آینه، یک خودروی مشکی دیگر با سرعتی بیشتر از بقیه به آن‌ها نزدیک می‌شد...

ادامه دارد...
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۱)

بازی خطرناکپارت : ۷ باران بی‌وقفه روی شیشه‌ی ماشین جونگ کوک ...

بازی خطرناکپارت : ۸ نور چراغ‌های چند خودروی مشکی از آن‌سوی ر...

https://wisgoon.com/jeon.miaaبانو فالوشه 🌿🌿🌿🌿🌿۴۸

بازی خطرناکپارت : ۵ صبح روز بعد... دفتر تیم امنیتی مثل همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط