پارت آخر

پارت آخر

ویو ات
بیداشودم دیدم که یونگی روی دستم خوابیده واییی فداش بشم

ات: آخ..چقدر گوگولی....کاش میشود بگم چقدر دوست دارم ( آروم)
( یهو یونگی با صورت تعجب به ات نگاه میکنه)
یونگی: تو الان چی گفتی ؟؟
ات: تو..تو..مگه خواب نبودی ؟؟
یونگی: سوالامو با سوال جواب نده
ات: ب..باشه خ..خب گفتم دوست دارم
یونگی: جدی!؟
ات: اوهوم ( خجالت)
یونگی: ولی من دوست ندارم
ات: چی ؟؟؟
یونگی: عاشقتم ملکه
ات: منم دوست دارم پیشی کوچولو 🤎...

((( گاهی اوقات خشن ترین آدما میتونن خیلی خوب باشن 💝)))

~ پایان ~🌟
چطور بود ؟؟
دیدگاه ها (۰)

وای 🤣🤣🤣🤣🤣🤣💔

جونگکوک شییییی من سکتهههههه 😫🤒❤️‍🔥❤️‍🔥🥺💋

پارت ۶ویو یونگیباحس تشنگی از خواب بیدار شدم دیدم ات محکم بغل...

فصل دو ( چرا من؟)پارت ۳🎀😐ات: اقای×× و تهیونگ چرا نمیاین؟؟ اگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط