{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای زلف تو چون مار و رخ تو چون گنج

ای زلف تو چون مار و رخ تو چون گنج
بی مار تو بیمارم و بی گنج تو در رنج

از سیلی عشق تو، رخم گشته چو نارنج
دین و دل و عقل و خرد و هوش مرا سنج

#شاطرعباس_صبوحی
دیدگاه ها (۱)

یار من آن که لطف خداوند یار اوستبیداد و داد و رد و قبول اختی...

شوریده ی آزرده دل ِ بی سر و پا مندر شهر شما عاشق انگشت نما م...

روی خوبت، ماه تابان من است ماه رویا! روی خوب از من متاب #سلم...

شکست عهدِ مَودّت، نگارِ دلبندمبُرید مهر و وفا، یار سست‌پیوند...

#شعر_قدیمی 🍃مجنون چو حدیث عشق بشنیداول بگریست پس بخندیداز جا...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط