{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آدم حساسی نیستم...

من آدم حساسی نیستم...
وقتی خانه والدینم را ترک کردم گریه نکردم.
وقتی گربه ام مرد گریه نکردم.
وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم.
حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم.

اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم بغضم گرفت. با تردید با پرچمی که در دست داشتم بازی کردم.
از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود!
ما بودیم و یک خانه گرد آبی...
با خودم گفتم انسانها برای چه میجنگند؟!
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و زمین با آن عظمتش پشت انگشتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم...

👤 نیل آرمسترانگ
دیدگاه ها (۶)

نامه‌های عاشقانه دهه ۶۰ و ۷۰دم مدرسه میرفتن نامه رو میدادن د...

همیشه ...خاک گلدان کسی باش که اگر ساقه اش به ابرها رسیدفرامو...

ــــــــــ.Revenge.ـــــــــــانـتـقـامPart: ⑤ ...

«ما یکی از نخستین خانواده هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن ...

اجباری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط