سکوت...
سکوت...
سکوت خود منم...
منی که غصههات غصم بود...
منی که دردهات دردم بود....
ولی آه نگفتم...
حتی عشقمم بروز ندادم...
کلمهای از حرفامم نگفتم...
چقد بلند بلند گوشه اتاقم عشقتو داد زدم...اما نشنیدی...
ولی لعنتی چطور نفهمیدی عاشقتم...
چطور....
الان حالم خوب است...
ولی یاد تو که می افتم
هی غصه میخورم...گریم میگیره...
اما...هرچی بیشتر گریه میکنم
حالم بهتر میشود...
من...حالا...اینجا....تنهام...غمگین...
این داغیست برای سکوتم..
سکوت خود منم...
منی که غصههات غصم بود...
منی که دردهات دردم بود....
ولی آه نگفتم...
حتی عشقمم بروز ندادم...
کلمهای از حرفامم نگفتم...
چقد بلند بلند گوشه اتاقم عشقتو داد زدم...اما نشنیدی...
ولی لعنتی چطور نفهمیدی عاشقتم...
چطور....
الان حالم خوب است...
ولی یاد تو که می افتم
هی غصه میخورم...گریم میگیره...
اما...هرچی بیشتر گریه میکنم
حالم بهتر میشود...
من...حالا...اینجا....تنهام...غمگین...
این داغیست برای سکوتم..
- ۱.۹k
- ۱۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط