{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این سینه نیست، مرکز اجماع دردهاست

این سینه نیست، مرکز اجماع دردهاست
دیگر قدم خمیده تر از پیرمردهاست

قلبی شکسته ، قامت خسته ، تمام من
این شهر بازمانده ی بعد از نبردهاست

جان می کند دلم، همه سر گرم می شوند
چون رقص تاس در وسط تخته نردهاست

طوفان بکن! مرا بشکن! دل نمی کنم
دریا تمام هستی دریا نوردهاست

جای گلایه نیست اگر درد می کشم
صد قرن آزگار ، همین رسم مردهاست...

حسین دهلوی
دیدگاه ها (۱۷)

من جایی در خودبا تو زندگی میکنم که حتی دست باران هم به آن نم...

عشق رابیمعرفت ' معنا مکن زر نداری ' مشت خودرا وا مکنگر نداری...

…فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …فقر ،حتی گاهی زیر شمش ها...

بر ســرِ تربتِ من ، صحبتِ لیلا قدغن سخن ازشمع و گل و لعلِ حم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط