{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگنا

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است، پس اوراآزاد کرد،
،پادشاه گفت حاجتی بخواه.
درویش گفت :وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکندتامرا ازبند رها کنی، نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم ...

لحظاتتان پر از رحمت الهی
دیدگاه ها (۸)

ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﯼ ﺳﺎﻝ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﻣﯿﺰﻧﻢ .......ﭼﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﻤﯿ...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

دلم تنگ است ...دلم میسوزد از باغی که میسوزد،نه دیداری نه بید...

خوشبخت ترین مخلوق خواهی بوداگر امروزت را آنچنان زندگی کنی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط