{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته از شهر خیالاتم ،گریزان می شوم

خسته از شهر خیالاتم ،گریزان می شوم
از عبور مبهم یادی،پریشان می شوم

خلوتی از جنس شیدایی،نشیند بر دلم
دم به دم بارانی و تنها و حیران می شوم

بر دو بال زخمی ام حس پر پرواز عشق
آسمان را دیدم و هر دم پشیمان می شوم

ابر دل، فریاد بغضم را شنید و گریه کرد
چتری از لالایی غمگین باران می شوم

آسمان بر غربت دل،می فشاند غصه را
عابری سرگشته در سوز بیابان می شوم

دیگر از شهر سکوت و قصه هایم خسته ام
در افق های غریب غصه،پنهان می شوم

‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

چہ دردی دارد چوب سادگیـــتو خوردن‌چہ دردی داره چوب مهربونیــ...

این درد نوشته ها نه دلنشین اندنه زیبا اینها یک مشت حرف زخم ...

توییدر دیده‌ام چون نور و محرومم ز دیدارت!نمی ‌دانم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط