{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسته از شهر خیالاتم ،گریزان می شوم

خسته از شهر خیالاتم ،گریزان می شوم
از عبور مبهم یادی،پریشان می شوم

خلوتی از جنس شیدایی،نشیند بر دلم
دم به دم بارانی و تنها و حیران می شوم

بر دو بال زخمی ام حس پر پرواز عشق
آسمان را دیدم و هر دم پشیمان می شوم

ابر دل، فریاد بغضم را شنید و گریه کرد
چتری از لالایی غمگین باران می شوم

آسمان بر غربت دل،می فشاند غصه را
عابری سرگشته در سوز بیابان می شوم

دیگر از شهر سکوت و قصه هایم خسته ام
در افق های غریب غصه،پنهان می شوم

‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

خسته از شهر خیالاتم ،گریزان می شوماز عبور مبهم یادی،پریشان م...

خسته از شهر خیالاتم ،گریزان می شوماز عبور مبهم یادی،پریشان م...

هرشب که فرصت می کنم جویای حالش می شوماز خویش بی خود گشته و م...

هرشب که فرصت می کنم جویای حالش می شوماز خویش بی خود گشته و م...

اشک...در بغض نگاهم چه پریشان شده استدیگر از زمزمه ی عشق پشیم...

#کپشن👀هنوز با نوای باران دلتنگ صدایت می شوم حضرت جانان:)دلتن...

سفر دور و دراز #دلنوشته

می روم بالابالاترتا سر حد, ببینم رد پا از کیست !موهایم خیس ا...

خسته است از من و دلداگی شعله ورمغرق خون است ز داغ غم عشقش جگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط