{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



ای نفس صبحدم، گر نهی آنجا قدم
خسته دلم رابجو، در شِکنِ موی دوست...

جان بِفِشانم زشوق، در ره باد صبا
گر برساند به ما، صبح دمی بوی دوست...!!

#امیرخسرو_دهلوی
دیدگاه ها (۱)

‌دیگر این پنجره بگشای که منبه ستوه آمدم از این شب تنگ...آری،...

‌آه، وقتی که تو، لبخند نگاهت را می تابانی؛موج موسیقیِ عشقاز ...

‌صبح است و دلم در تپشِ لحظه‌ی دیدارباز این دلِ من گشته به ام...

‌زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندمطره را تاب مده تا ندهی بر با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط