امشب خیلی شب باحالی بود دختر خالم اجیلا رو ریخت میخاستم ج
امشب خیلی شب باحالی بود دختر خالم اجیلا رو ریخت میخاستم جمعش کنم میزد رو دستم .دستم سرخخخ شد سالگرد ازدواج عموم بود وقتی همه خاستیم سوار ماشینا شیم گفت شوهر خالم بازیش گرفته بود جلومون میایستاد از ماشین پیاده میشد دستمالشو میبرد بالا میرقصید مردم هم پایه ما جلو پارک سه تا ماشین پر ادم دست جیغ هر سه دقیقه یه بار سی ثانیه وا میستادیم مردم فک میکردن تو ماشین جلویی که همون شوهر خالم بود عروسه اتوبوسه پرشیائه بوق بوق دنبال ما مردم قر تو کمرشون گیر کرده ما باید اون گره هرو وا کنیم
- ۱.۱k
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط