:
:
من قبلا خیلی از رفتن آدما میترسیدم ، همیشه حاضر بودم هر کاری کنم تا راضیشون کنم کنارم بمونن ، اصلا هم فرقی نمیکرد حق با من بوده یا اونا ، فقط میخواستم بمونن ، از تنهایی میترسیدم ، اما بعدا فهمیدم ، یه سری آدما فقط تنهاییمو بیشتر میکردن ، آدمایی که ترس از دست دادنشونو میندازن تو جونت ، و بلدن کاری کنن که انگار محتاجشونی ، یاد گرفتم باید راه و برای بعضی آدما باز گذاشت حتی اگه به قیمت تنها موندنت تموم شه:)
من قبلا خیلی از رفتن آدما میترسیدم ، همیشه حاضر بودم هر کاری کنم تا راضیشون کنم کنارم بمونن ، اصلا هم فرقی نمیکرد حق با من بوده یا اونا ، فقط میخواستم بمونن ، از تنهایی میترسیدم ، اما بعدا فهمیدم ، یه سری آدما فقط تنهاییمو بیشتر میکردن ، آدمایی که ترس از دست دادنشونو میندازن تو جونت ، و بلدن کاری کنن که انگار محتاجشونی ، یاد گرفتم باید راه و برای بعضی آدما باز گذاشت حتی اگه به قیمت تنها موندنت تموم شه:)
- ۴.۱k
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط