دلم را چون انار‍‍ی کاش یک شب دانه می کردم

دلم را چون انار‍‍ی کاش یک شب دانه می کردم
به دریا می زدم در باد و آتش خانه می کردم

چه می شد آه ای موسای من، من هم شبان بودم
تمام روز و شب زلف خدا را شانه می کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم
اگر می شد همه محراب را میخانه می کردم

اگر می شد به افسانه شبی رنگ حقیقت زد
حقیقت را اگر می شد شبی افسانه می کردم

چه مستی ها که هر شب در سر شوریده می افتاد
چه بازی ها که هر شب با دل دیوانه می کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر می شد
اگر از مرگ هم چون زندگی پروا نمی کردم

سرم را مثل سیبی سرخ صبحی چیده بودم کاش
دلم را چون انار‍‍ی کاش یک شب دانه می کردم
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

فکر می‌کنم زندگیِ همه‌ی ما، یک جایی پر شده از «ای #کاش»هایی ...

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

قسمت ۸(بخش یک)

شاهکاری به نام دروغ

از این کپشن دلی تر نداشتم بنویسماینو کپشن ندونید ی تک از وجو...

زیبای کوچک فریبکار

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌وهفتم 𓆪 🖤🥀اسما به صفحه‌ی خاموش گوشی خیر...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط