{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نفهمیدی...

نفهمیدی...


که برای داشتنت دلم را نه،


عشقم را نه،


رویاهایم را نه ...


برای داشتنت حسی را دادم که


بدون آن دیگر من، آن "من ِ " سابق نیستم ...


حالا یکی هستم مثل بقیه نه ... یکی مثل یخ، سرد


یکی مثل دیوار، بی روح ... یکی مثل خودم اما بی حس !


و این کــُــشنده است، اما نمی کــُـشد !


دلم مالِ تو ،


عشقم مال ِ تو ،


رویاهایم را هم نمی خواهم


اما " من ِ " خودم را پس بده ...


با این من ِ الآن غریبه ام ،


این حس کـُـشنده است اما نمی کـُـشد ..
دیدگاه ها (۱)

ﻭﻗﺘﯽ " ﻣﻬﺮﺑﻮﻧــــــﯽ " ﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ ﻭﺟــــــﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ...." ﻫﯿــــ...

تمام راهها را بسوی جاده ی تنهایی می پویمو در اضطراب گلبوته ه...

... سخت دلتنگم...نه دلتنگ دستانت و نه دلتنگ آغوشتتنها دلتنگ ...

قصه برق نگاهت مثل یک راز نهفته استمثل قصه های مجنون پر حرفها...

تو را دوست دارم‌بیش تر از یک نگاه معمولی!بیش تر از گرمای خور...

من دیگر متعلق به او هستم

عشق اجباری.......پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط