{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آتشی بودم و سوزاندم و بر باد شدم

آتشی بودم و سوزاندم و بر باد شدم
تیشه گردیدم و تاجِ سر فرهاد شدم

ناله‌ها زیر لبانم شده زندانی شرم
ترسم آن روز کِشم آه که فریاد شدم

سینه‌ام گشته بهشتی ز گل وحشی عشق
ای خداوند به خشم آی که شداد شدم

من همان صید ضعیفم که به دام افکندی
ناز من بود و نیاز تو که صیاد شدم

باز طوفان می از مهلکه‌ام برد برون
در خرابات شدم معتکف، آباد شدم

از رقیبان نهراسم که غروری سر و پا
طعنه بیهوده مزن من دگر استاد شدم

دردم این بود غزالم غزلی می‌خواهد
غزلی ساختم از درد و غم آزاد شدم


نصرت رحمانی
دیدگاه ها (۶)

جهان ...ازچشم های تو ...شروع میشود ...و جایی در امتداد آشفتگ...

لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت آریکه این سان دشمنی یعنی که...

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به روشرح دهم غم تو را نکت...

بــه بــاد حــادثــه،بــالــم اگــر شکســت،چــه بــاک!خــوشـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط