آخریندیدار

#آخرین_دیدار

(پارت ۵)

{ویو کوک}
خوراکی ها رو خوردیم که زنگ خورد، این زنگ ریاضی داشتیم، ازش متنفر بودممم، اخه کی این ریاضی لعنتی رو اختراع کرد، رفتیم داخل کلاس و سر جامون نشستیم، استاد اومد و چند تا تمرین مضخرف داد و گفت تا موقعی که برمیگرده حلشون کنیم، منم که هیچی ازش سر در نمی اوردم، عصبانی شدم و خودکارو محکم به میز زدم که صدای خیلی بدی داد، تهیونگ ترسید، بقیه بچه ها بد نگاه میکردن، منم دست به سینه نشستم با اخمای تو هم رفته از پنجره به بیرون نگاه کردم

ته: جونگ کوک چیشده؟ چی عصبانیت کرده؟
کوک: هیچی
ته: خب بگو
کوک: از ریاضی بدم میاد هیچی ازش نمیفهمم
ته: بیا تا من بهت یاد بدم
کوک: نمیخوام
ته: لجبازی نکن دیگه، بیا اینجا ببینم(بازوشو گرفت و به سمت خودش کشید،تا کوک بهش نگاه کنه)
کوک: ای بابااا، خیلی خب
ته: افرین حالا گوش کن تا بهت توضیح بدم

{ویو کوک}
با لبخند بهم توضیح میداد، چرا انقدر بامزه ست؟ کیوته، محوش شده بودم و هیچی نمیفهمیدم، ولی با صداش به خودم اومدم و به بقیه توضیحاش گوش دادم، خیلی خوب توضیح داد، خیلی خوب فهمیدمش

ته: خب فهمیدی چجوری حلش کنی؟(لبخند)
کوک: اره، پس اینجوری باید حلش کنم
ته: اوهوم حالا بنویس (خودکارش که افتاده بود زمین رو برداشت و بهش داد)
کوک: هوم

{ویو کوک}
میخواستم بهش بگم ممنون، ولی غرورم اجازه نداد، اخه چرا من انقدر سگ اخلاقم عح، اون پسره خوبیه، مهربونه، منم ممکنه با رفتارام ناراحتش کنم ولی من اینو نمیخوام، باید رفتارمو درست کنم

{ویو تهیونگ}
اون پسر خوبیه، فقط نمیدونه چجوری از اخلاق خوبش استفاده کنه، امیدوارم بتونم یه کاری بکنم که از این وضعیت در بیاد میخوام کمکش کنم

ته: تو متولد چه ماهی هستی؟
کوک: ها؟ چطور؟
ته: همینجوری میخوام بدونم
کوک: تابستون، ۱٠ شهریور
ته: عااا پس ازم ۴ ماه بزرگتری، من یه ماه دیگه تولدمه ۹ دی(لبخند)
کوک: عااا که اینطور، پس ازت بزرگترم
ته: اوهوم، خیلی خب تمریناتو حل کن
کوک: باشه
...
دیدگاه ها (۹)

#آخرین_دیدار (پارت ۶)[پرش زمانی بعد از ظهر] {ویو کوک} حالم گ...

#آخرین_دیدار (پارت ۷)ته: سلام من اومدمب.ته: معلوم هست کجایی؟...

★kim namjoon★هرچی از زیبایی نامجون بگم کم گفتم>>> #بی_تی_اس ...

★min yoongi★#بی_تی_اس #شوگا #یونگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط