{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببخشید من چند وقتی نبودم دوبار میخواستم قسمت بعد بزارم ول

ببخشید من چند وقتی نبودم دوبار میخواستم قسمت بعد بزارم ولی نمیشد😭
خب داستان 👇

🟣جکس : از کی تا حالا شده جلبک بریزن تو برنج
🟦پامنی: جلبک نیست اسفناجه جکس
🟣جکس: حالا هرچی

اوبانای داخل اتاق شد تا میخواست حرف بزنه راگاتا گفت: عععهههه ممماااارررر😱
🟣جکس:یه مار دیگه چیزی نیست🤪
🔷راگاتا: خب از یه مار بترسیم طبیعیه ولی تو از بلال میترسی چی ع.... 🤬
⬛اوبانای: میشه خفه شین ارباب کارتون دارن

همه به دنبال اوبانای رفتن به حیاط وقتی رسیدن اوبانای گفت: وقتی ارباب اومد احترام بزارید
💗زوبل: چرا؟ 🤨
⬛اوبانای: اون رئیس همه ماست اونه که مارو شیطان کش میکنه و حرف های خوبی میزنه آره دیگه همین

چند لحظه بعد ارباب اومد با دو تا دختراش و گفت: خوش آمدید به....
🟣جکس: یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی چرا صورتتون شبیه اختاپوسه؟؟؟

اوبانای از این حرف خوشش نیومد و به کله جکس لگد زد و کوبوند به دیوار....

🟣جکس: خ.. خیلی... ک🤬ی


...
نظراتون توی کامنتا بگید 🎀💝
اسم اربابه نمیدونم 🤣
دیدگاه ها (۴)

نننههه قراره افسرده بشیم😭یعنی چی جکس میمونه😭😭😭

🟣جکس: فقط... یه.. سوال.. پرسیدم.. پامنی دوید سمتش و گفت: حال...

وقتی مه ناپدید شد آکازا به شکم رنگوکو ضربه زده بود و از کمر ...

ناگهان زیر پای آکازا چیزی ظاهر شد چیزی شبیه یخ ❄😈آکازا: اگه ...

صبح زود در سیرک کین زود تر از همه بیدار شده بود رفت توی یه ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط