مگذار شکوه چشمان تندیس وارت

مگذار شکوه چشمان تندیس وارت
یا عطر گل سرخی شبانه
با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم
می ترسم از تنها بودن در این ساحل
چونان درختی بی بار
سوخته در حسرت گل برگ جوانی
که گرمایش بخشد
اگر گنج ناپدید منی
اگر مرهم زخم خونین منی
مگذار شاخه یی که از رود تو برگرفته ام
و برگ های پاییزی اندوه بر ان نشانده ام را
از دست بدهم
دیدگاه ها (۱)

مگذار شکوه چشمان تندیس‌وارتیا عطر گل سرخی شبانهکه با نفس‌ات ...

مگذار شکوه‌ چشمان‌ تندیس‌وارت‌،یا عطرِ گل‌ سرخی‌ که‌ شبانه‌ب...

‍ مگذار شکوه‌ چشمان‌ تندیس‌وارمان را در لحظه های دیدار ،یا ع...

سید کریم امیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط