مگذار شکوه چشمان تندیس وارت
مگذار شکوه چشمان تندیس وارت
یا عطر گل سرخی شبانه
با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم
می ترسم از تنها بودن در این ساحل
چونان درختی بی بار
سوخته در حسرت گل برگ جوانی
که گرمایش بخشد
اگر گنج ناپدید منی
اگر مرهم زخم خونین منی
مگذار شاخه یی که از رود تو برگرفته ام
و برگ های پاییزی اندوه بر ان نشانده ام را
از دست بدهم
یا عطر گل سرخی شبانه
با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم
می ترسم از تنها بودن در این ساحل
چونان درختی بی بار
سوخته در حسرت گل برگ جوانی
که گرمایش بخشد
اگر گنج ناپدید منی
اگر مرهم زخم خونین منی
مگذار شاخه یی که از رود تو برگرفته ام
و برگ های پاییزی اندوه بر ان نشانده ام را
از دست بدهم
- ۳۹۷
- ۱۵ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط