{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم

از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم
چون شمع همی سوزم، از عشق دل افروزم

از گریه و سوز من او فارغ و من هر شب
چون شمع ز هجر او می‌گریم و می‌سوزم

در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعی
بی‌روی چو خورشیدت چون شب گذرد روزم

در عشق که مردم را از پوست برون آرد
از شوق شود پاره هر جامه که بردوزم

هر چند فقیرم من گر دوست مرا باشد
چون گنج غنی باشم گر مال بیندوزم

دانش نکند یاری در خدمت او کس را
من خدمت او کردن از عشق وی آموزم

چون سیف اگر باشم در صحبت آن شیرین
خسرو نزند پنجه با دولت پیروزم


سیف فرغانی
دیدگاه ها (۱۴)

دوست دارم که مرا در بر خود بنشانیشیشه را آن طرف دیگر خود بنش...

ای رخ تو شاه ملک دلبریهمچو شاهان کن رعیت پروریتا تو بر پشت ز...

لو دریت اشگد احبک چان دمعاتک تسیل چان گلبک حن علیه وداس فوق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط