میکا/اوسی شیطان کش/میکا هاروناما/شیطان کش
میکا/اوسی شیطان کش/میکا هاروناما/شیطان کش
اومدم چندتا فکت از میکا بدم(≧ω≦。)
فکت های میکا :
● او ۱۷۷ سانت قد داره، و اینکه یک سانتی متر از گیو بلند تر باشه برایش بامزه است
● بعضی اوقات، مردم یا بعضی افراد اشتباهی میکا رو مامان صدا میزنن
● از بچگی با شینوبو و کانائه دوست بوده و هر سه تای انها باهم تصمیم گرفتن به سپاه شیطان کش بپیوندد
● وقتی کانائه مرد، میکا جایگزین کانائه شد
● بیشتر موقعه ها با کیوجورو یا میتسوری، مسابقه مچ اندازی میره
● یک بار وقتی گیو به عمارتش اومد، یکی از زنبور هاش گیو رو نیش زد و یک برامدگی خیلی بزرگ روی پشت دستش به وجود اومد؛ میکا هم برای عذرخواهی یک سوم عسل های کندو اش رو به گیو داد؛
[ داخل یک کاسه گذاشت بعد داد دست کلاغش تا به گیو بده]
البته سال بعدش زنبوراش دوباره شروع کردن به عسل ساختن
● عاشق بغل و تماس فیزیکیه
[ نه به صورت جنسی]
● گرایشش آسکشواله
● همیسه با اون سه تا بچه های عمارت پروانه بازی میکنه
● وقتی 8 سالش بود، مامان بزرگش الزایمر گرفت و مامان باباش برای نگهداری و کمک کردنش به ژاپن سفر کردن
[مامان بزرگش تو ژاپن زندگی میکنه]
● چترش یک هدیه تولد از طرف مادرشه
● عاشق مامان بزرگشه هر چند که الزایمر داره
● بعضی وقتا که لپ های تانجیرو رو لمس میکنه، از نرمیش متعجب میشه بعد مثل خمیر میکشه
[شما تصور کنید بعد از این کارش، لپ های تانجیرو از شدت درد و کشیدگی قرمز میشه]
● هر وقت که گیو به دیدنش میاد موهاشو شونه میک-
[بخاطر موهاش، بهش میگه جوجه تیغی]
● شینوبو رو خیلی تحسین میکنه و توی کنترل خشمش، بهش کمک میکنه
● کانائو رو مثل بچه ی خودش میبینه، همیشه موهاشو نوازش یا شونه میکنه و باهاش تمرین میکنه
[ هر وقت پایان تمرینشون میشه، بهش میگه : کانائو خیلی پیشرفت کردی! امیدوارم یک روزی به سطح هاشیرا برسی عزیزم! ]
اومدم چندتا فکت از میکا بدم(≧ω≦。)
فکت های میکا :
● او ۱۷۷ سانت قد داره، و اینکه یک سانتی متر از گیو بلند تر باشه برایش بامزه است
● بعضی اوقات، مردم یا بعضی افراد اشتباهی میکا رو مامان صدا میزنن
● از بچگی با شینوبو و کانائه دوست بوده و هر سه تای انها باهم تصمیم گرفتن به سپاه شیطان کش بپیوندد
● وقتی کانائه مرد، میکا جایگزین کانائه شد
● بیشتر موقعه ها با کیوجورو یا میتسوری، مسابقه مچ اندازی میره
● یک بار وقتی گیو به عمارتش اومد، یکی از زنبور هاش گیو رو نیش زد و یک برامدگی خیلی بزرگ روی پشت دستش به وجود اومد؛ میکا هم برای عذرخواهی یک سوم عسل های کندو اش رو به گیو داد؛
[ داخل یک کاسه گذاشت بعد داد دست کلاغش تا به گیو بده]
البته سال بعدش زنبوراش دوباره شروع کردن به عسل ساختن
● عاشق بغل و تماس فیزیکیه
[ نه به صورت جنسی]
● گرایشش آسکشواله
● همیسه با اون سه تا بچه های عمارت پروانه بازی میکنه
● وقتی 8 سالش بود، مامان بزرگش الزایمر گرفت و مامان باباش برای نگهداری و کمک کردنش به ژاپن سفر کردن
[مامان بزرگش تو ژاپن زندگی میکنه]
● چترش یک هدیه تولد از طرف مادرشه
● عاشق مامان بزرگشه هر چند که الزایمر داره
● بعضی وقتا که لپ های تانجیرو رو لمس میکنه، از نرمیش متعجب میشه بعد مثل خمیر میکشه
[شما تصور کنید بعد از این کارش، لپ های تانجیرو از شدت درد و کشیدگی قرمز میشه]
● هر وقت که گیو به دیدنش میاد موهاشو شونه میک-
[بخاطر موهاش، بهش میگه جوجه تیغی]
● شینوبو رو خیلی تحسین میکنه و توی کنترل خشمش، بهش کمک میکنه
● کانائو رو مثل بچه ی خودش میبینه، همیشه موهاشو نوازش یا شونه میکنه و باهاش تمرین میکنه
[ هر وقت پایان تمرینشون میشه، بهش میگه : کانائو خیلی پیشرفت کردی! امیدوارم یک روزی به سطح هاشیرا برسی عزیزم! ]
- ۲۵۵
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط