ایل من گر چه گرفتار سکوتی تو هنوز *وارث زاگروس و اسب و بل
ایل من گر چه گرفتار سکوتی تو هنوز *وارث زاگروس و اسب و بلوطی تو هنوز
ایل من گر چه جوان بودی و پیرت کردن *سهم تو شاه شدن بود وزیرت کردن
ایل من گرچه غرور تو سیاوووشی بود *سالها نام تو در کنج فراموشی بود
ایل من گرچه با یک عربده لالت کردند*و ستمها به تو و رستم زالت کردند
ایل من گرچه به ترفند فریبت دادند *نام تحقیر به رفتار نجیبت دادند
ایل من گرچه درختان تورا دار زدند *وکلاغان به عقابان تو منقار زدند
ایل من گر چه رهاندند پلنگت را هم *وحشت آلود گرفتند تفنگت را هم
ایل من گرچه تو را خانه نشین میخواهند*و برای تو شبی بدتر از این میخواهند
ایل من گر چه لقبهای بزرگت دادند *یوسفت کرده و هربار به گرگت دادند
ایل من گرچه به تاریخ تو نیرنگ زدند*تیشه بر ریشه ی اندیشه و فرهنگ زدند
ایل من در پی موسایی و آبت برده است *خوانده برچینه خروسان و تو خوابت برده است
گرچه چندیست در اینایل سیاوش مرده است *پشت خاکستر این طایفه آتش مرده است
ایل من گاله بزن موسم دلتنگی نیست*ذره ای عاطفه درقلب الازنگی نیست
ایل من فتنه گران هفت و چهارت کردن*آب در چاله ی این ایل وتبارت کردن
ابتدا در سرما نور خرد را کشتند *با همین شعبده سردار اسد را کشتند
ایل من جار بزن شیون ودندال بس است*داغ سهراب برای جگر سال بس است
ایل من حق توغم خوردن نیست خدا میداند*پاسخ عشق ستم نیست خدا میداند
ایل من کوچ کن امشب همه را برگردان *چادر و اسب و تفنگ و رمه را برگردان
زندگی بی حرکت شور ندارد پوچ است*آخرین راه نجات همه ی ما کوچ است
زندگی بی سرپر و نوزین و شرف بی معنیست*کوچ ما مذهبمان است علف بی معنیست
قهوه تلخ قجر ریخته در کاسه ما * ایلخانی سر شب منتظر گاله ی ما
ایل من گر چه جوان بودی و پیرت کردن *سهم تو شاه شدن بود وزیرت کردن
ایل من گرچه غرور تو سیاوووشی بود *سالها نام تو در کنج فراموشی بود
ایل من گرچه با یک عربده لالت کردند*و ستمها به تو و رستم زالت کردند
ایل من گرچه به ترفند فریبت دادند *نام تحقیر به رفتار نجیبت دادند
ایل من گرچه درختان تورا دار زدند *وکلاغان به عقابان تو منقار زدند
ایل من گر چه رهاندند پلنگت را هم *وحشت آلود گرفتند تفنگت را هم
ایل من گرچه تو را خانه نشین میخواهند*و برای تو شبی بدتر از این میخواهند
ایل من گر چه لقبهای بزرگت دادند *یوسفت کرده و هربار به گرگت دادند
ایل من گرچه به تاریخ تو نیرنگ زدند*تیشه بر ریشه ی اندیشه و فرهنگ زدند
ایل من در پی موسایی و آبت برده است *خوانده برچینه خروسان و تو خوابت برده است
گرچه چندیست در اینایل سیاوش مرده است *پشت خاکستر این طایفه آتش مرده است
ایل من گاله بزن موسم دلتنگی نیست*ذره ای عاطفه درقلب الازنگی نیست
ایل من فتنه گران هفت و چهارت کردن*آب در چاله ی این ایل وتبارت کردن
ابتدا در سرما نور خرد را کشتند *با همین شعبده سردار اسد را کشتند
ایل من جار بزن شیون ودندال بس است*داغ سهراب برای جگر سال بس است
ایل من حق توغم خوردن نیست خدا میداند*پاسخ عشق ستم نیست خدا میداند
ایل من کوچ کن امشب همه را برگردان *چادر و اسب و تفنگ و رمه را برگردان
زندگی بی حرکت شور ندارد پوچ است*آخرین راه نجات همه ی ما کوچ است
زندگی بی سرپر و نوزین و شرف بی معنیست*کوچ ما مذهبمان است علف بی معنیست
قهوه تلخ قجر ریخته در کاسه ما * ایلخانی سر شب منتظر گاله ی ما
- ۳.۴k
- ۱۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط