راست می گویی
راست می گویی
راست می گویی جوان مردی گذشت یاری ومردانگی شدکیمیا
آن رفاقتهاکه جان رامی نواخت این زمان شدچون متاعی بی بها
راست می گویی رفیق نیمه راه درمیان راه پیمانش شکست
زدشرارغم به جان خسته ات بی وفایی کردوعهدش راگسست
راست می گویی زمان رنگهاست فصل سردقلبهای بی وفاست
آنچه بی رنگ است نامش دوستی ست فصل انسانهای پوچ وبی خداست
گرکه دستت رابه دست غم دهی روزگارت راسیه تر می کند
غصه هاباجسم وجان خسته ات کارصدهازخم خنجرمی کند
بازکن درهای سردبسته را دست آخرباخودت همدردباش
دردخودراباتحرک چاره کن سبزکن دنیای خودرامردباش
برای رسیدن به بهترین دوستان واقعی فقط نقاب از چهره برافکن وخودباش
راست می گویی جوان مردی گذشت یاری ومردانگی شدکیمیا
آن رفاقتهاکه جان رامی نواخت این زمان شدچون متاعی بی بها
راست می گویی رفیق نیمه راه درمیان راه پیمانش شکست
زدشرارغم به جان خسته ات بی وفایی کردوعهدش راگسست
راست می گویی زمان رنگهاست فصل سردقلبهای بی وفاست
آنچه بی رنگ است نامش دوستی ست فصل انسانهای پوچ وبی خداست
گرکه دستت رابه دست غم دهی روزگارت راسیه تر می کند
غصه هاباجسم وجان خسته ات کارصدهازخم خنجرمی کند
بازکن درهای سردبسته را دست آخرباخودت همدردباش
دردخودراباتحرک چاره کن سبزکن دنیای خودرامردباش
برای رسیدن به بهترین دوستان واقعی فقط نقاب از چهره برافکن وخودباش
- ۳۷۰
- ۲۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط