{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاتلمن

#قاتل_من




پارت ۳




ریک:"بهت گفته بودم که اون روانیه! ولش کن!"
لیوای:"در واقع‌....پسر خوبیه فقط.....دلش برا مامانش تنگ شده فکر کنم..."
ریک:"ولش کن...."
لیوای با ناراحتی به پایین نگاه کرد
ریک از شونه لیوای گرفت:"بیا بریم پسرم!"
.
.
.
تامارا:"عشقام!شام اماده شده!"
ریک:"بفرما عشقم"
تامارا:"عشقم‌ بخدا نیازی به خدمتکار نیست هاا میتونم خودم درست کنم!"
ریک دست تامارا رو گرفت:"نههه مگ من میتونم بزارم دستای نرمتو به غذا درست کردن حیف کنی(و دستشو بوسید)فداتشم"
تامارابا لبخند:"عشقم من خسته نمیشم!"
اروین با خون سردی وارد شد:"خسته نمیشه دیگ بابا ای کاش خدمتکار میگرفتی. اینطوری خدمتکار سخت پیدا میشه...همه خدمتکارا فق بلدن کون بدن!"
خدمتکار اونجا:"چی؟؟...جناب اروین....من...منظورتون من هستم"
اروین فق چپ نگاه کرد و جواب نداد و سر میز نشست
یهو لیوای اومد و با دیدن اروین پیش او نشست
در این حین ریک:"اروین! پسرم کافیه! من همش میخوام ساکت باشم نمیشه! همش اذیت میکنی!"
لیوای:"آقای ریک! عهم. اروین تقصیری نداره."
ریک:"هی! آقای ریک شدم الان؟ من پدرتم! پسرم!"
لیوای:"نه شما پدر واقعیم نیستی! میتونی فق نا پدری باشی. و پسر تو فقط اروینِ! باید دوسش داشته باشی بهش محبت کنی ، ن اینکه چون یه پسر جدید داری ، بخاطر محبت به پسر جدید، به پسر خودت اصلا محبت نکنی!"
ریک:"اینو ، من تصمیم میگیرم! فهمیدی؟ هرچی هم دلت خواست منو صدا کن! من مامانتو میخوام ، نه تو!"
اروین یهو با عصبانیت....




پایان





ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

اروین و لیوای

اروین و لیوای

#قاتل_من پارت ۲راننده:"خانم تامارا؟"تامارا(مامان لیوای):"بله...

اروین و لیوای/قاتل من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط