{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دردهای کوچک است، که آدم می نالد …

از دردهای کوچک است، که آدم می نالد …
ضربه که بزرگ باشد، لال می شوی …
دیدگاه ها (۹)

برای قصه ای که با “یکی بود و یکی نبود” شروع میشود. پایانی به...

شمع به کبریت گفت:از تو میترسم تو قاتل من هستی...کبریت گفت:از...

دریا باش تا هر کس لایق توست   با تو آرام گیرد و   هر کس لایق...

هر گاه رد پای کسی که آرامشم را گرفته بود. دنبال کردم؛به خودم...

ازدردهایش چیزی نمی گفت من می دانستم کارد،وقتی ب استخوان برسد...

وقتی کوچک بودمفکر می‌کردم آدم‌ها چقدر بزرگند و ترس برم می‌دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط