{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜

پارت هشتم:

هانا زودتر از جونگکوک به انبار رسید. با لباسی تنگ و آرایش غلیظ، وارد اتاق یونا شد و با صدایی پر از کینه گفت: سلام، عروس جونگکوک. چه خبر؟

یونا در تاریکی، صدای او را شناخت و با لرز گفت: هانا... چرا این کار رو میکنی؟

هانا خندید و جلو آمد: چون تو لیاقت جونگکوک رو نداری. من سالها براش جنگیدم. تو فقط یه دختر کتابخونی.

ناگهان صدای ماشینها از دور شنیده شد. هانا وحشت کرد. با عجله دست یونا را گرفت و به سمت پلههای فلزی انبار کشید. در بالای پلهها، هانا ناگهان یونا را هل داد. یونا با فریادی از پلهها به پایین سقوط کرد و روی زمین سیمانی افتاد. خون از پیشانیاش جاری شد.

همان لحظه، جونگکوک وارد انبار شد. چشمهایش که به یونا افتاد، با جسد بیحرکت روی زمین، فریاد کشید: یونااااا!

دوید سمتش و او را در آغوش گرفت. یونا چشمهایش را باز کرد و با صدای ضعیفی گفت: جونگکوک... منو نذار...

جونگکوک اشکهایش را پاک کرد و گفت: هرگز. تو رو نجات میدم.

جونگکوک یونا را به محافظهایش سپرد تا به بیمارستان ببرند. خودش با چشمانی که از خشم سرخ شده بود، به سمت هانا رفت که پشت پلهها پنهان شده بود.

هانا با ترس گفت: جونگکوک... من عاشقتم... به خاطر تو این کار رو کردم...

جونگکوک بدون هیچ کلمهای، اسلحهاش را بیرون آورد و یک گلوله به سینهی هانا شلیک کرد. هانا روی زمین افتاد و دیگر حرکت نکرد.

جونگکوک به جیمین گفت: جسدش رو به رودخانه بنداز. هیچکس نباید اسمش رو بیاره.

ساعت به بیمارستان رفت. یونا روی تخت بستری بود، اما پزشک گفت آسیب جدی نیست، فقط نیاز به استراحت دارد. جونگکوک کنارش نشست و دستش را گرفت. با صدایی آرام و پر از مهر گفت: دیگه هیچکس نمیتونه بهت آسیب بزنه. هانا رفت. تهیونگ رفته. حالا فقط من و توئیم.

یونا با لبخند ضعیفی گفت: میدونم. منم عاشقتم، جونگکوک.

جونگکوک پیشانیاش را بوسید و گفت: حالا که همه چی تموم شد، با من یه زندگی جدید شروع کن. یه خونهی کوچک، دور از این همه خون و تاریکی.

یونا اشکهای شوق ریخت و در آغوشش خوابید. جونگکوک برای اولین بار بعد از سالها، حس کرد قلبش آرام گرفته.

---
شرط ها
لایک:۱۰
کامنت:۱۰
اینبارو برسونیننننن🌕🌑🌝🌚
دیدگاه ها (۵)

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت هفتم: جونگکوک ساعت سه...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت شش: هانا از آن روزی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط