چه در سر یک دختر میگذرد که ساعت ها شال گردنی را برای پسری

چه در سر یک دختر میگذرد که ساعت ها شال گردنی را برای پسری می بافد و از خرج این همه احساس پشیمان نمی شود؟ مرد مجسمه سازی که روزها سنگ سخت جان را به عشق معشوقه اش میتراشد؛به چه فکر می کند که در میانه ی راه جا نمی زند؟ این همه چشم به راه در دنیا، با شب ها چه می کنند؟ چرا از این همه پای کسی یا چیزی ماندن خسته نمی شوند؟ آخر مگر می شود ساعت ها با فکرت بیفتی به جان یک نفر و باز هم او را مثل لحظه ی اول دوست داشته باشی؟! اصلا مادر ها چگونه یک عمر این گونه زندگی کرده اند و هیچ گاه پا پس نکشیدند؟ پدرها چگونه هنوز می توانند فرزندانشان را ببخشند؟ باور کنید در این دنیای بی رحم،دقیقه ای فکر برای تنفر از هر کسی کافیست. این استمرارها جای تعجب دارد،جای قدر دانستن،حتی جای رسیدن ادامه دار پای چیزی یا کسی ماندن غیر عادی است؛ آن قدر غیر عادی که سبب شده عاشق و دیوانه را کنار هم بگذارند...


#حمید_اکبری_خامنه
دیدگاه ها (۶)

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

Contract 🍷#contract 𝑃𝑇16ویو هویج: شاید بعضی وقتا دست دوستی د...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۹لیویا POVگذر ثانی...

عاشقانه ها

عاشقانه های شبنم برا عزیزانم

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

کویر را نمیشود فقط دید

#دختر_ردیف_اخرژانر: مدرسه‌ای | گنگ | رفاقتی | کمدیپارت دوم: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط