{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان: فراموش شده

رمان: فراموش شده

فصل ۵: نبرد در زیرزمین
آناری، پیتر و آدی به زیرزمین پناه بردند. آنجا پر از تابوت‌هایی بود که اسمِ خودشان روی آن‌ها حک شده بود. پیتر با یک تبرِ قدیمی به تابوت‌ها حمله کرد. هر بار که تابوتی می‌شکست، یک تکه از خاطراتِ دزدیده شده‌شان به یادشان می‌آمد؛ خاطراتی از زندگیِ واقعی‌شان قبل از اینکه به این عمارتِ لعنتی بیایند. آناری با استفاده از نمکِ سیاهی که آورده بودند، یک دایره‌ی محافظ به دورِ خودشان کشید. صدایِ جیغِ دیوارهای عمارت بلند شد، گویی خودِ خانه داشت زنده زنده تکه‌تکه می‌شد.
دیدگاه ها (۱)

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

یکی از احکام زیارت ارباب سید الشهدا اینکه باید زائر با سرو ر...

نمیبخشمت p.10

{سناریوی شماره ۸} || پارت بیست و پنجم ||نام سناریو: 《 قلبی ا...

https://wisgoon.com/banoo2356بابت حمایت های شما دوست عزیز مت...

🔴اونی که باید به غذاش اعتراض کنه، سرباز هوافضاست؛ همونی که ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط