{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج شرطی

ازدواجــ شـرطیـ
پـارتـ: ۴

ویو ا. ت
جنی کلی با بابام جرو بحث کرد به هیچی نرسیدیم هیچ میخواد زنم بیاره خونه.....
12:٠٠
رفتم گوشیمو چک کنم که یونگی (داداش ات)
که یونگی.... یونگی پیام داده بود...
مکالمه.....
[یونگی:سلام جوجه بر خوب دارم]
{ا.ت:سلام،باز خوبه تو هستی خبر خوب میدی}
[یونگی:فراشب میامممممممم]
با این پبام یونگی بال دراوردم چون اون مثل پدر بود تنها کسی که رو منو جنی مانان غیرتی میشد یونگی بود...........
جنی: جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
باصدای جنی گوشی پرت دادم از اتاق زدم بیروننن
ا. ت: چی شده یا ابلفضل
جنی: سوسک..... سوسک........
ا. ت: دمپایامو دراودم یکی زدم رو سوسک یکی زدم تو سرر جنی که منو مامانو جنی زدیم زیر خنده
دیگه رفتیم خوابیدیم
6:٠٠
از خواب بلند شدم لباسامو پوشیدم رفتم به سمت کافه که یهو صاحب کارم جکیونگ جلوم مثل جننن ظاهر شد

جکیونگ: اوو چه عجب نه به دیروز که ساعت 7اومدی نه به امروز ۶:۲٠ اومدی.....
ا. ت: مهم اینکه الان زود اومدم(سرد)
پسش زدم و اومدم پشت میز..........
ساعت 5 نیم بود اوندم برم بیرون که
جکیونگ جلومو گرفت
جکیونگ: دختر خوشگلی بنظر میرسی ا. ت
ا. ت: خب مرسی حالا میری اونور عجله دارم
جکیونگ: چقدر سردی کجا با این عجله یه روزو روتخت نگذرونیم؟؟؟؟

ا. ت: برو گمشو اشغال هیز(نسبتا داد)
جکیونگ: وا اروم کسی هست تو زندگیت که منورد میکنی(نیشخند)
ا. ت: هر کسی باشه لازم نمیبینم بگم و رفتم

رفتم خونه که دیدم کسی نیست بابان از بقلم
رد شد درم بست.....
رفتم تو اتاق مه یهو............
ا. ت: یا خدا........

ادامه بدم؟؟؟؟؟
دستم شکست جاییی دووو پارتت ببینید🥺🥺🥺
حمایتتتت
دیدگاه ها (۰)

ازدواجـ شـرطـپـارتـ: 3ا. ت: چی چیشده چی میگیجنی: میخواد برا ...

ازدواجـ شـرطـپــارتـ: ۲ا. ت: ببخشید خواب موندم دیشب اضافه کا...

مافیا ای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط