part: ²⁰
part: ²⁰
حرکت کرد سمت عمارت تهیونگ بعد ۳ مین رسید اونجا سریع از ماشین پیاده شد، محکم در زد تهیونگ سریع اومد و درو باز کرد
♡: درود داداش چته در عمارتو شکوندی خوبی؟
&: درود داداش اصلا خوب نیستم
(تو سریع اومدی پیششون)
☆: بیا داخل دم در وایسنستا زشته
جونگکوک اومد داخل نشست رو مبل چند مین به زمین خیره شد بعد زد زیر گریه
♡: جونگکوک داداش چیزی شده؟
&: بگو چی نشده داداش
(تهیونگ با خشم)
♡: د میگم بگووو چییی شدههه
&: چهیونگو دزدیدن
☆: چییییییی، چی گفتی؟
&: شنیدی که چی گفتم
(شروع گردی به گریه کردن اونم خیلی بلند)
♡: بیب اروم باش من قوی ترین مافیام پیداش میکنیم
(دیگه گریه نکردی و اشکاتو پاک کردی)
☆: بیاید بشید یچیزی براتون تعریف کنم
&: توی این وضعیت میخوای یچیزی تعریف کنی؟
☆: خفه شو دوتاتون بیاید جلوی من بشینید
هر دوتا اومدن و جلوی تو نشستن
&: لارا
☆: بله
&: حداقل بگو درمورد چهیونگه
☆: درمورد چهیونگه
جونگکوک تا فهمید درمورد چهیونگه اروم شد
&: خب بگو ببینم رفیقش چی تو چنته داره
☆: خفه شو کوک این بحث کاملا جدیِ، ببینید چهیونگ که میدونید یه برادر داره دیگه
♡: من نمیدونستم ولی خب
&: خب
☆: برادرش خیلی روش غیرتیه خیلی یعنی ه پسر چب بهش نگاه کنه رو با دست خالی میکشه و اگه چهیونگو با پسری ببینه ممکنه هم پسره هم چهیونگو بکشه، من احتمال میدم که... وایسا یه لحظه وایسا ببینم تو کجا بودی که چهیونگو دزدیدن؟
&: ام خب ببین ما صبحونه نخورده بودیم من رفتم یچی از یه فروشگاه بخرم که داشتم میومدم سوار ماشین شم دیدم دارن چهیونگو میبرن
☆: خب اوکی، من احتمال میدم که هیونجین برادر چهیونگ شما دوتارو باهم دیده ولی جونگکوکو شناخته و میدونه که تو مافیایی بخاطر همین سمت تو نیومده ولی منتظرته
&: کی کجا چجوری مارو دیده و میدونه ما مافیاییم
☆: من نمیدونم چجوری شما رو دیده و اینکه قضیه ی دونستن اینکه شما دوتا مافیایید مفصله
.........
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد مدت ها پارت بعد🎀
حرکت کرد سمت عمارت تهیونگ بعد ۳ مین رسید اونجا سریع از ماشین پیاده شد، محکم در زد تهیونگ سریع اومد و درو باز کرد
♡: درود داداش چته در عمارتو شکوندی خوبی؟
&: درود داداش اصلا خوب نیستم
(تو سریع اومدی پیششون)
☆: بیا داخل دم در وایسنستا زشته
جونگکوک اومد داخل نشست رو مبل چند مین به زمین خیره شد بعد زد زیر گریه
♡: جونگکوک داداش چیزی شده؟
&: بگو چی نشده داداش
(تهیونگ با خشم)
♡: د میگم بگووو چییی شدههه
&: چهیونگو دزدیدن
☆: چییییییی، چی گفتی؟
&: شنیدی که چی گفتم
(شروع گردی به گریه کردن اونم خیلی بلند)
♡: بیب اروم باش من قوی ترین مافیام پیداش میکنیم
(دیگه گریه نکردی و اشکاتو پاک کردی)
☆: بیاید بشید یچیزی براتون تعریف کنم
&: توی این وضعیت میخوای یچیزی تعریف کنی؟
☆: خفه شو دوتاتون بیاید جلوی من بشینید
هر دوتا اومدن و جلوی تو نشستن
&: لارا
☆: بله
&: حداقل بگو درمورد چهیونگه
☆: درمورد چهیونگه
جونگکوک تا فهمید درمورد چهیونگه اروم شد
&: خب بگو ببینم رفیقش چی تو چنته داره
☆: خفه شو کوک این بحث کاملا جدیِ، ببینید چهیونگ که میدونید یه برادر داره دیگه
♡: من نمیدونستم ولی خب
&: خب
☆: برادرش خیلی روش غیرتیه خیلی یعنی ه پسر چب بهش نگاه کنه رو با دست خالی میکشه و اگه چهیونگو با پسری ببینه ممکنه هم پسره هم چهیونگو بکشه، من احتمال میدم که... وایسا یه لحظه وایسا ببینم تو کجا بودی که چهیونگو دزدیدن؟
&: ام خب ببین ما صبحونه نخورده بودیم من رفتم یچی از یه فروشگاه بخرم که داشتم میومدم سوار ماشین شم دیدم دارن چهیونگو میبرن
☆: خب اوکی، من احتمال میدم که هیونجین برادر چهیونگ شما دوتارو باهم دیده ولی جونگکوکو شناخته و میدونه که تو مافیایی بخاطر همین سمت تو نیومده ولی منتظرته
&: کی کجا چجوری مارو دیده و میدونه ما مافیاییم
☆: من نمیدونم چجوری شما رو دیده و اینکه قضیه ی دونستن اینکه شما دوتا مافیایید مفصله
.........
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد مدت ها پارت بعد🎀
- ۴۷۷
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط