{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌گفت گمون نکنم دیگه اونجوری عاشق شم. یه جورِ عجیبی بود.

می‌گفت گمون نکنم دیگه اونجوری عاشق شم. یه جورِ عجیبی بود. ناجوانمردانه شاید. حتی نارفیقانه. دیدی وقتی یه پرنده رو با سنگ یا سروصدا مجبور میکنی تا از روی شاخه‌ی یه درخت پرواز کنه، اون پرنده تا مدت‌ها دیگه سمتِ اون شاخه نمیره؟ به اون شاخه حسِ بدی پیدا میکنه. حسِ یه دوریِ عجیب. حسِ یه نارفیق.
‌‌
دیدگاه ها (۱)

همه چیز اول یک رویاست و بعد ناگهان اتفاق می افتد

من عاشقتم... این رو هم می‌دونم که عشق یعنی فریادهای بیهوده.....

نباید بی نقص باشی فقط باید خودت باشی!

چه دلخوری و بخشیدن هایی کـه فرد مورد نظـر اصلا ازش با خبـر ن...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:56چند ثانیه فقط نگاهشون کردم....

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣30🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)هرچی جلو تر میرفتیم گل...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۶: نبردِ درونیروزهایِ تویِ بیمارستان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط