ساعت را برداشتم

ساعت را برداشتم

تا نکوبد ثانیه های نبودنت را ،

که حس نکنم چه قدر برای آمدنت دیر شده …

نشسته ام

و بین رفتن های تو و ماندنهای خودم مخرج مشترک گرفتم!

حاصلش فقط داغِ من و تو ماند روی دلمان

تو از قضاوتت و من از غفلتم...../ سعید
دیدگاه ها (۶)

از زلزله و عشق خبر کس ندهند آن لحظه خبردار شوی که ویران شده ...

$$$$$@$$$$$

ازغافلانه ؛ اشتباه کردن تا عاقلانه ؛ بی گناه مردن.....

حق باتو بود !!!رخت عاشقانه هایم اندازه ات نبود..../a.....سعی...

پارت ۲

تکپارتی یونگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط