{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بو

مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود،هیچ گاه شاد نبود. او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حدِّ مرگ نگران است به او گفت: ارباب! آیا حقیقت دارد که خداوندپیش از بدنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟
او پاسخ داد: بله
خدمتکار پرسید: آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟
ارباب دوباره پاسخ داد: بله
خدمتکار گفت: پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا اداره کند؟

به او اعتماد کن، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند؛
به او اعتماد کن، وقتی که نیرویت کم است؛
به او اعتماد کن، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی، اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود...

"برای آن بسوی تو می آیم"
جی پی واسوانی
دیدگاه ها (۲)

اگر بیشعورها عاشق می‌شوند فقط به یک دلیل است: می‌خواهند در ه...

مردم را که می‌شناسی؛ مردم از ترسوها خوششان نمی‌آید‌، اگرچه خ...

آﺯﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯽ،ﺑﻠﮑ...

حکایت شغال آزاری آغامحمد خان قاجاراز شادروان پارسا تویسرکانی...

زن سرنوشت ساز

از #حمید جز این هم انتظاری نداریم!!👈جناب رسایی منتشر نمود!!!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط