{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان از دل تونل که قطاری برسد

ناگهان از دل تونل که قطاری برسد
فصل دیوانگی و بوس و کناری برسد

سهم من وقتی نباشی غم بی پایان و
سهم آیینه فقط گرد و غباری برسد

تن من دهکده ی سبز پر از تریاک است
سوی این دهکده امروز خماری برسد

حال من موقع پیدا شدن ات در کابل
مثل آنست که شیری به شکاری برسد

مثل این که سر یک آدم دور افتاده
یک نفس بر سر زانوی نگاری برسد

بیت بالایی من گرچه قدیمی ست، ولی
بگذارید که یاری به نگاری برسد

یک نفر خسته پس از یک سفر طولانی
آخر کار به یک باغ اناری برسد
دیدگاه ها (۱)

دعوا بالاخره تموم میشه، عصبانیت هم میخوابه.مشکل اون حرفیه که...

یه مثال از انقلاب خودمون بزنیمگفتیم حرف از وحدت سر موضوعات م...

نسبت بزنیم؟کسسرد دو روزه ای فقط بیو میدی میمیری کام‌ نزار

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط